۱. تا صفحه ۱۱۰ کتاب رو خونده بودم . به برادرم گفتم :"بامداد خمار رو خوندی؟ پرفروش ترین رمان فارسی !" زیر لب گفت :"فهیمه رحیمی از نگاهی دیگر " و در مقابل دفاع همه جانبه من از کتاب فقط سر تکون داد . فردا من کتاب رو تا آخر خونده بودم . نادم و پشیمان که چی فکر می کردیم و چی شد . بامداد خمار این پر فروش ترین رمان ایرانی...
۲. بامداد خمار ...نوشته فتانه حاج سید جوادی(پروین)...نشر البرز...چاپ سی و نهم!!!...قابل ابتیاع از کتاب فروشی های سراسر کشور.
۳. رمان راجع به پیرزنی است که در کل داستان مشغول روایت داستان زندگی اش برای برادرزاده ی ۲۰ ساله اش می باشد . تا او را از فکر ازدواج با پسری که شرایط فرهنگی خانواده اش با شرایط خانوادگی آنها یکسان نیست باز بدارد . عمه خانم از خانواده ای اسم و رسم دار و با اصالت است . نوجوانی عمه خانم مقارن با اوایل سلطنت رضاشاه است .او که از خانواده ای شهیر است و خواستگاران اسم و رسم داری از شازده های قاجار و سرشناسان تهران دارد در ۱۵ سالگی عاشق جوان نجاری می شود که در نزدیکیشان دکان دارد . به رغم مخالفت های همه جانبه اطرافبان و ناله ی مادر و نفرین پدر این ازدواج خارج از رسوم خانواده و بسیار مختصر (برای جلوگیری از تحقیر خانواده جلوی دوستان و آشنایان) انجام می شود .او محکوم به زندگی در آلونکی کوچک در جنوب شهر می شود . او طرد می شود و از افلاک به خاک می آید . سطح فرهنگی جوانک نجار با عمه خانم تفاوت های آشکار دارد . به علاوه جوانک مشکلات اخلاقی نیز دارد و پس از ازدواج و گذشت چند ماه به اصل خود باز می گردد و به دنبال رابطه با زنان دیگر و اعتیاد می رود . پس از مدتی خبری از عشق نیست و تنها عامل نگه دارنده ی عمه خانم برای ادامه ی زندگی تولد پسرش است . او برای جلوگیری از تولد فرزند دومش سقط جنین می کند و برای همیشه نازا می شود . پس از ۷ سال پسرش در یک حادثه در حوض همسایه ها خفه می شود . او به خانه ی پدری پناه می برد و طلاق می گیرد . پسر عمویش منصور که زمانی خواستگارش بود به به او پیشنهاد ازدواج می دهد . او زن دوم پسرعمویش می شود(زن اول شازده ای آبله روست که ۲ بچه برای منصور آورده است . منصور که جوان خوش بر و رویی است در هنگام شکست عشقی از عمه خانم و به خاطر افسردگی او را گرفته بود.). ۲ سال بعد هوو می میرد . شادکامی عمه خانم طولی نمی کشد .۵ سال بعد منصور در اثر سرطان فوت می کند . عمه خانم تا ۸۰ سالگی به قولش به منصور مبنی بر مجرد بودن وفادار می ماند و حالا حکایت زندگی اش را برای سودابه برادرزاده اش می گوید...
۴. بامداد خمار به رغم ضعف های بی شمارش یک توصیف دقیق و بی نقص از ایران قدیم و آداب و رسوم آن زمان مردم تهران است . نا گفته پیداست که نویسنده تحقیقات بسیاری راجع به ایران قدیم کرده است . توصیفات او بی نقص است و دید بسیار خوبی به خواننده می دهد .
۵. نویسنده به تفاوت فرهنگی بین افراد اجتماع اشاره دارد . یک طرف خانواده ای فرهیخته و ثروتمند و طرف دیگر خانواده ای عامی و فقیر از اقشار سطخ پایین جامعه .نویسنده به درستی معتقد است که نتیجهازدواجی ناپایدار است . فرهنگ فقر ( نه خود فقر که بحث تفاوت این دو بسیار طولانی است) بسیار مضر و ویران کننده است . همان فرهنگی که دکتر احمدی نزاد که خود در این محیط بزرگ شده مشغول به ترویج آن است . (چه بسیار فقرایی که فرهنگ فقر ندارند و بحث پیرامون این قضیه مجالی دیگر می طلبد.)
۶. داستان از لحاظ سیر منطقی دچار مشکلات فراوان است . به راستی چرا عمه خانم پس از فهمیدن مشکلات اخلاقی شوهرش به دامان پدر باز نمی گردد؟ آیا پدر آنقدر قدرت ندارد که پسر او را به مادرش برساند و شر شوهرش را از سر او کم کند؟ شرم از پدر در مقابل تجاوزاتی که در خانه شوهر به او روا می شود هیچ است . کما اینکه او پس از فوت پسرش بسیار آسان به شرم بازگشتن به خانه پدری غلبه می کند . مشکل دیگر داستان مقایسه ازدواج عمه خانم با ازدواج احتمالی برادرزاده اش سودابه است . عمه خانم در ۱۵ سالگی عاشق می شود . عاشق بر و بازوی جوانک نجار می شود . در واقع عاشق نمی شود به هوس می افتد .یک تمایل جنسی عشق گونه . هوسی که نتیجه ایست از فشارها و ممنوعیت هایی که در خانواده با آن مواجه شده . اما سودابه در سن ۲۰ سالگی پس از ۲ سال تحصیل در دانشگاه دلباخته شده . او در محیط بسته ای بزرگ نشده تا میل جنسی را با عشق اشتباه بگیرد . بحث درستی یا نادرستی تفکر سودابه نیست (محتمل است که سودابه هم بنا به دلایلی اشتباه می کند چرا که سودابه از خانواده ای تحصیل کرده و پسر مورد نظرش از خانواده ای بازاریست) اما قیاس عمه خانم و سودابه قیاسیست مع الفارق .
۷. در اواسط کتاب نویسنده چنان در بیان مصائب عمه خانم در خانه ی شوهرش اغراق می کند که تحمل این دیدن این همه بدبختی از جانب خواننده سخت می نماید . نوعی افراط برای قانع شدن هر چه بهتر خواننده با نظریات نویسنده در پایان رمان . تلاشی نا فرجام .
۸. نویسنده علنا" نصیحت می کند و تو گویی خود عمه خانم است که قلم بر دست گرفته و حکایت زندگی اش را برای تو بازگو می کند . نویسنده بر این نکته قدیمی " با کسی که پدر مادرت برات پیدا کردن ازدواج کن . خود به خود عاشقش می شی" تاکید بسیار دارد . نویسنده در حکم مادربزرگی پیر در غالب عمه خانم نصیحت می کند . من ۲۰ ساله کوچکتریم همذات پنداری با نویسنده (عمه خانم) ندارم .
۹. در پایان این سوال در ذهنم باقی می ماند که چرا این کتاب با این ارزش ادبی پایین پر فروش ترین رمان فارسی است ؟ کلیدر کجاست ؟ سووشون کجاست؟ چرا "چراغ ها را من خاموش می کنم" زویا پیرزاد پر فروش ترین رمان نشد؟ چرا ما باید مخاطب عام را در همان سطح پایین نگه داریم ؟ آیا نباید تلاش کرد که دید مخاطب عام پیشرفت کنه و سطح ادراک بالاتری داشته باشه ؟ من مخاطب عام نباید به سمت آثار با ارزش ادبی میل داده بشم؟ انگار مخاطب عام محکوم به ماندن در همین سطح است و زندگی برای رسانه های ما و نویسندگان ما به عادی ترین شکل ممکن می گذرد . فرهنگ عامه پسندی...
۱۰. افسوس...



