تبليغاتX
سینما پارادیسو
+ نوشته شده توسط abs در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 23:21 |
گاهی وقت ها به دوراهی هایی می رسیم تو زندگی که یه دوراهی ساده نیستند . اگه دیر حرکت کنی یکی از راه ها بسته می شه . بعضی هاشونم به ظاهر چند راهی اند . ولی دقت که کنی همون دوراهین و باقی مسیرها تکرار دو مسیر اصلیه . گاهی واسه اینکه خودمونو از تصمیم برای انتخاب یکی از راهها خلاص کنیم یه راه سومی پیدا می کنیم که راه نیست . بی راهه . گاهی وسط این بی راهه می مونیم . اون وقت نه راه پس داریم نه راه پیش .

وسط یه بی راهه موندن گاهی خیلی ترسناکه . وقتی ترسناک تر می شه که بترسیم به جاده برگردیم . شک کنیم به همه چی .

گاهی می ترسیم از این که زود دیر بشه ...نمی دونم چقدر می ترسم . شاید هم نمی خوام بدونم...

+ نوشته شده توسط abs در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 1:30 |

. . . . . .

+ نوشته شده توسط abs در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 17:36 |
نکا(امیرآباد)
+ نوشته شده توسط abs در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 21:41 |

حجاب برتر!

۱ . داخلی - سفره خانه سنتی کندو - تهرانپارس - عصر :

گزارش های واصله حاکی از آن است که در حالی که بانوان محترم فوج فوج در حال آمدن به سفره خانه ی سنتی مذکور هستند ، سفره خانه با کمبود جا مواجه شده است . یک منبع نسبتا" آگاه اظهار داشت : " تا شعاع ۱۰۰ متری سفره خانه قیمت پارچه ی چادری ۵۰٪ افزایش یافته است. "نامبرده افزود :"در پی استقبال گسترده ی شما ملت همیشه در صحنه برای برقراری امنیت اجتماعی نرخ سهمیه بندی به نرخ تعاونی در سفره خانه به قرار زیر می باشد :

الف - چادر ، مقنعه ، دستکش و پوشیه : ۴۰ ٪ تخفیف (جهت رفاه حال شما پوشیه ی سوراخ دار در محل دهان (برای صرف قلیان!) موجود می باشد ).

ب - چادر ، مقنعه ، دستکش سیاه (مدل العربی!) : ۳۰٪ تخفیف (وجود هر گونه آرایش در صورت شما با دستمال چک می شود و وزن دستمال مذکور با دقیق ترین ابزارها قبل و بعد از برخورد با صورت شما برآورد می شود . در صورت وجود نه تنها تخفیف به شما تعلق نمی گیرد بلکه شما تحویل مراجع ذی صلاح خواهید شد) .

ج - چادر ، مقنعه (حجاب برتر) : ۱۵٪ تخفیف  .

د - مانتو ، روسری کاملا" پوشیده : ۵٪ تخفیف

ه - در صورتی که حجاب شما در چهار مورد فوق نمی گنجد ، قلیان با ذغال کم ، توتون نامرغوب و نچاقیده ! تحویل شما می گردد باشد که عبرت سایرین شوید ."

وی ضمن اظهار امیدواری برای گسترش امنیت اجتماعی از مسئولان امر! برای این ارائه ی این طرح هوشمندانه کمال تشکر را کرد .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

۲ . مطلب جالبی که دیدم  نظر ملکه ی اردن ، بانو رانیا ، با استناد به آیات قرآن پیرامون حجاب است . و در اینجا هم چند عکس از بانو رانیا که به خوش لباسی معروف است .   

 

+ نوشته شده توسط abs در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:50 |
لولیتا

ساعت ۵:۴۰ صبح یکشنبه ۲۲ بهمنه که رارم این مطلبو می نویسم . ساعت ۱ تا ۳ فیلم "شهر فرشتگان" رو دیدم . از ۳ تا ۵ تا حالا هم "لولیتا" رو . حالا می مردم در یک فرصت بهتر می نوشتم ؟ شاید !؟

۱. شهر فرشتگان : فیلم لطیف و بسیار زیبایی با بازی نیکلاس کیج . توصیه می شه اگه ندیدید حتما" ببینید . پرداخت به عشق و هدف از زندگی از منظری تازه با پرداختی بدیع .

۲. لولیتا : فیلمی تکان دهنده . سالهاست !! دنبال رمانش می گردم . حالا فیلمش رو دیدم . داستان عشق یک ناپدری به دختر ۱۴ ساله ی زنش ! فیلم خیلی تامل برانگیزیه . آدم در انتهای فیلم از هر چی رابطه ی جنسیه بیزار می شه به طور کلی . زوایای پنهان ذهن ناپدری به زیبایی به تصویر کشیده شده . جوری که بیننده در حالی که شدیدن از این شخصیت متنفره احساس ترحم هم نسبت بهش می کنه . این فیلم هم به شدت دیدنیه .

۳. بیست و دو بهمن : به این موضوع کاری ندارم که آیا مردم ما می دونستن برای چی انقلاب کردند ؟ فقط تو ذهنشون این بود که شاه رو نمی خوان ؟ یا به این هم فکر کرده بودن چی می خوان ؟ به این بحث های فلسفی کاری ندارم . ولی همدلی مردم برای نیل به یک هدف مشترک مثال زدنی بود . ایثار مردم خارق الآده بود . ۲ تا از سرودهای نوستالوژیک رو این پایین گذاشتم . روزهای عجیب غریبی بوده گویا!!!

سرود1

سرود2

پی نوشت : از سینا ی عزیز هم برای کمکش به وبلاگ  به شدت تشکر می کنم !

+ نوشته شده توسط abs در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 6:3 |

پرزیدنت در کرمانشاه

۱. امشب شب یلداست . فکر می کنم جوجه ها رو دیگه امشب جمع بندی کنند!

۲. از زمان انتخابات دوره ی قبل ریاست جمهوری و حسن انتخاب! دکتر!!! محمود احمدی نژاد و نظر با استقبال امت همیشه در صحنه و عدم وجود هیچ گونه تقلب و رای های سازماندهی شده ، تصمیم گرفته بودم دیگه در هیچ انتخاباتی شرکت نکنم . ولی باز هم نتونستم در مقابل روی کار اومدن رایحه خوش خدمتی دیگر مقاومت نکنم .

۳. در این زمان که من مشغول نوشتن این مطلبم حدودا" ۶ روز از پایان گیری انتخابات گذشته ولی نتیجه ی شورای شهر تهران هنوز اعلام نشده است . البته مسئولین دلسوز به جد مشغول جمع بندی آرا هستند . امید که در آخرین شب پاییزی سال ۸۵ آرا را به دقت جمعبندی کنند تا بار دیگر آفتاب رایحه ی خوش خدمت بر تارک تهران پهنا گیرد و بار دیگر همه از بهاری سبز و شیرین بهره مند شویم . هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!

۴. فکر می کنم چاره ی دیگری نداریم . باید خیلی قوی ، پرشور ، حماسی و به صورت کمی تا قسمتی نیمه ابری همیشه در صحنه در انتخابات حضور داشته باشیم و تو دلمون بگیم :"جان مادرتون تقلب نکنید".

۵. البته بر عاقلان پنهان نیست با حضور چهره های سرشناس و کارامدی چون پروین خانم احمدی نژاد آبجی محترمه ی رئیس جمهور محبوب ، شاهد شکوفایی روزافزون شهر تهران حواهیم بود . بنده ی حقیر پیشاپیش حسن انتخاب دولتمردان دلسوز را به امت همیشه در صحنه تبریک گفته و اعلام می کنم "گلی به گوشه ی جمالتان" 

۶. شب یلدای خوبی داشته باشید . جوجه هاتونو خوب جمع بندی کنید !

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : بعد از امتحانات آخر ترم بیشتر می نویسم (خواستم این خبر به شدت تکان دهنده رو به اطلاع ملت غیور برسونم تا وقتتونو واسه خوندن مطالب ار قبل تنظیم کرده باشید  ) 

+ نوشته شده توسط abs در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 18:1 |

۱. ۲ سال پیش برادرم یادگاری کتابی بهم داد . اسمش فکر کنم بود "رمئو هنوز زنده است" مجموعه داستان های کوتاه بود . امشب یه دفعه یاد یکی از داستاناش افتادم که اتفاقا" هم نام کتاب بود . ولی هر چی گشتم کتابو پیدا نکردم . تو گوگل سرچ کردم . بعید می دونستم که این داستانو پیدا کنم تو نت . ولی در کمال تعجب دیدم چند بلاگر این داستانو بازگو کردن . من از وبلاگ بینایی این داستان قشنگ رو اینجا می آرم .خداوند خیر به تایپیست اصلی دهاد! (نویسنده خانم کریستینا تسومل است .)    

۲. رومئو سم درون  جام را سر کشیدو آب  دهانش را به بیرون ریخت و  آرام آرام همان طور که میخواست از حال رفت . ژولیت که از خواب  بیدار   شد چون جسد  رومئو  را  در  کنار خود  دید تاب نیاورد  و او خود را کشت. شاهزاده و خانواده های رومئو و ژولیت به سرعت به  طرف اتاق خواب آن دو دویدند.در آنجا  لاورنس ماجرای  ازدواج  پنهانی آن دو را برای خانواده هایشان تعریف کرد . در حالی که بزرگان مغرور  دو خانواده  از ملاک بر سر پیکر عزیزانشان با هم  ابراز هم  دردی میکردند ، رومئو که  بر اثر  سمی دروغین  فقط بیهوش شده بود، آرام آرام به هوش آمد.

     همه بهت زده به رومئو نگاه می کردند  که چگونه در  بستر مرگ ژولیت بر پیکر بی جان او گریه میکند . این صحنه آن چنان غم انگیز بود که هیچ کس نتوانست آن را تحمل کند و همهاز اتاق بیرون رفتند تا رومئو را  با  غمهایش  تنها بگذارند .  رومئو  نا باورانه فهمید که چطور  فکر  او  برای  رسیدن به آرامش   در  کنار  ژولیت شکست خورده و  چه اشتباه  وحشتناکی مرتکب شده است . وقتی که او جام را سر میکشید که خود  را  بکشد  ژولیت  زنده  بوده است .او به خاطر اشتباه رومئو جان خود را از دست داد.یاس و نا اميدی تمام  وجود  او  را  فرا گرفت . عشق او با بدنی خون آلود در آغوش او آرمیده و  قطره های خون و  بر  لباس رومئو  میچکید ،انگار که قاتلی بی رحم قربانی خود را در آغوشگرفته باشد.

     رومئو آهی کشید و گفت:"نه، مرگ همسرم گناه من نیست."وجدانش  او  را  آزار میداد ، تلاش میکرد گناه مرگ ژولیت را به  گردن کس دیگری بیندازد.به خود  می گفت  این گناه راهب لاورنس است . اگر ما با هم ازدواج نکرده بودیم ژولیت هرگز به این حال نمی افتاد که خودکشی کند.نه،این هم او را آرام نمی کرد . اصلا چرا  باید با  چنین  دختری آشنا می شدم تا این قدر زجر بکشم . در افکار آشفته خود  مهمانی  را به یاد آورد که در آن برای اولین بار عشق از دست رفته خود،ژولیت را را دیده بود.مرکوئیتو ،  این گناه مرکوئیتو است یا  بنوولیو  ،  اگر این دو  آن مهمانی را برگزار نکرده بودند  هرگز  رومئو  با  چنین  سرنوشت  شومی  رو  به  رو نمی شد. 

    شبانه روز را با همین حال پریشان در تنهایی سپری کرد.هیچ کس جرات نداشت وارد اتاق  شود . حال رومئو آن چنان آشفته بود که به هر کس که می خواست وارد اتاق شود دیوانه وار حمله می کرد.

    چرا من هم خودم را مانند ژولیت نکشم؟نه ،باید بفهمم چرا چنین بلایی بر سرم  آمده  است . پس از گذشت یک شبانه روز وحشتناک به این نتیجه رسید که این دست سرنوشت بود ، که او را این چنین خرد  کرده است.پس به آرامی و در عین حال عصبی از اتاق بیرون آمد و به سوی پدر خود رفت و او را  در  آغوش گرفت،پس به سوی پدر ژولیت رفت و او را نیز در آغوش گرفت.بعد از آن بر گونه تک تک حاضران بوسه زد و   با گام هایی بلند  دوباره به سوی بستر مرگ بازگشت و با قامتی استوار و نیرویی خارق العاده در اتاق  را به هم کوبید و بست.

     پس از آن،هرگز کسی او  را ندید  ولی  جای  پای او  به  هنگام  خداحافظی ، غمناک ترین شکوفه ها روییدند تا آذین دوستی نوپای خانواده های رومئو و ژولیت باشند.

پ.ن : از دوست بی معرفت عزیزی که این عکسو داد کمال تشکر رو دارم!

+ نوشته شده توسط abs در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 1:20 |
۱.کاریکاتوری از بزرگمهر حسین پور ، کاریکاتوریست توانای کشورمان

۲.هفته نامه ی چهلچراغ ، شماره ۲۱۲

۳. مانا جات خیلی خالیه....خیلی...کاش می دونستم داری جواب چی رو می دی؟ جرم چی بوده؟؟؟مانا نیستانی و مهرداد قاسم فربه مرخصی ۱۰ روزه آمدند...

بزرگمهر حسین پور

پ . ن : این یکی البته گویا! کار بزرگمهر نیست!!! :

بدون شرح

+ نوشته شده توسط abs در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 1:21 |

۱.نزدیک به یک ماهه که این بلاگ کارشو شروع کرده . سعی کردم زرد ننویسم . سعی کردم از آبگوشتی که پریروز خوردم و نخودش کم بود ننویسم . سعی کردم از اینکه فلان جا قلیون خوانسار می ده و اینکه جواب می ده ننویسم . سعی کردم رو چیزایی که می نویسم فکر کنم و دغدغه هام باشه . سعی کردم بلاگو بنگاهش نکنم (بنگاه به جایی می گویند که در آن معامله انجام می گیره) . سعی کردم خودمو ملزم نکنم که موقع خاصی مطلی بدم بیرون و این باعث بشه جفنگ بنویسم . سعی کردم وبلاگم نشه صرفا" کانون دوست یابی. سعی کردم که ارزش خوندن داشته باشه ...

۲.همه ی اینا ایده آل هام بود . واقعا" نمی دونم که چقدر به هدفم نزدیک شدم . اگه وقتشو دارین حالشو دارین و بازم حالشو دارین نظرتونو بهم بگید (انتقاد ، پیشنهاد ، فحش مودبانه و غیر خانمان سوز) .                                      

پست الکترونیکی من :   abs_hotline@yahoo.com 

 

۳. زیاده عرضی نیست . پیروز باشید .

 

             

+ نوشته شده توسط abs در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 15:39 |

 

۱.کاریکاتور بالا کار بزرگمهر حسین پوره . شماره ۲۰۷ هفته نامه ۴۰ چراغ

۲.فکر می کنم بزرگمهر تو این کار به قشنگترین صورت صلح و انسانیت رو نشون داده .

۳.محشر ه کاریکاتورش....

+ نوشته شده توسط abs در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 17:47 |
 

۱.گروه موسيقي دستان ازگروههاي موسيقي ايراني ، به مدت سه شب ۲۹ ۳۰ و ۳۱ تیر دركاخ نياوران به اجراي برنامه مي پردازد.
  سالارعقيلي در اين گروه به عنوان خواننده به اجراي برنامه مي پردازد. اين گروه كه چندي قبل با اركستر سمفونيك بي بي سي اجراي مشتركي داشت،درآينده نيز با كوارتت زهي بي بي سي برنامه مشابهي را برگزار خواهد كرد. حسين بهروزي نيا (بربط)، پژمان حدادي (تمبک و پنداريک)، بهنام ساماني (دف، دايره و دمام)، سعيد فرج پوري (کمانچه) و حميد متبسم (تار و سه تار)، نوازندگان گروه دستان هستند.
اين گروه دوسال قبل نيز در مردادماه هشتاد و سه ، پس از مدت‌ها در تهران و درفضاي باز کاخ نياوران به مدت سه شب به اجراي برنامه پرداخته بود. 
  گروه دستان طي سال‌هاي گذشته نقش مهمي در شناساندن موسيقي ايران در اروپا و آمريکا ايفا کرده است.

۲.اگه این مطلبو جمعه یا شنبه می خونید درنگ نکنید که گروه دستان ۸ تا ۱۰ این دو شب اجرا داره.

۳.کار گروه واقعا" زیباست . آواز و جواب آوازهای زیبا   استفاده نوآورانه از سکوت    بداهه نوازیهای بدیع با ساز کوزه و دمام(سازی جنوبی)    دونوازی های گوش نواز دف و تنبک و خیلی چیزای دیگه که من متوجه نشدم از مشخصات گروهه .

۴.نکته ی جالب توجه همدلی و هماهنگی روحی و ذهنی بالا تو این گروهه .اعتماد به نفس و تسلط استاد متبسم(تارنواز و لیدر)دیدنیست . خواننده(سالار عقیلی) جزیی از کاره  و تو این گروه خواننده به اندازه ی یک ساز اهمیت داره و نه بیشتر.(با تمام ارادتی که به استاد شجریان دارم به نظرم تو کارای استاد یه جورایی همه در خدمت خوانندن و نقش خواننده پر رنگه(شاید به حق))

۵.قطعاتی از کار گروه رو آپلود کردم این پایین . امید که لذت ببرید :

    قطعه ۱

    قطعه ۲

   قطعه ۳

۶.شاد و پیروز باشید .

 

+ نوشته شده توسط abs در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 17:44 |
۱.سلام

۲.اون قدیما به خاطر تعداد معدودی که از وبلاگنویسی فقط کامنت جمع کردن رو بلد بودن ذهنیت خیلی خوبی از وبلاگنویسی نداشتم و جمله ی "وبلاگ خوبی دارید من هم آپیدم سر بزنید " واسم آزاردهنده بود . ولی به تدریج بیشتر با وبلاگ هایی آشنا شدم که حرف داشتن و تامل برانگیز بودن و می شد یاد گرفت ازشون و فقط شرح احوال روزانه نبودن . حتی درددل هایی دیدم که آدمو به فکر وا می داشت .

۳.راستش فکر می کنم شروع کردن هر کاری سخته و از اون سخت تر مبتذل نشدن و پیشرفت کردن . سعی من اینه که تا حدودی سعی خودمو بکنم تا حداقل از مبتذل شدن جلوگیری کنم .

۴.زیاده عرضی نیست . پیروز باشید .   

+ نوشته شده توسط abs در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 1:43 |