تبليغاتX
سینما پارادیسو
سه قطره خون

۱. ديروز بود كه اطاقم را جدا كردند، آيا همانطوري كه ناظم وعده داد من حالا به كلي معالجه شده‌ام و هفته‌ي ديگر آزاد خواهم شد؟ آيا ناخوش بوده‌ام؟ يك سال است، در تمام اين مدت هرچه التماس مي‌كردم كاغذ و قلم مي‌خواستم به من نمي‌دادند. هميشه پيش خودم گمان مي‌كردم هرساعتي كه قلم و كاغذ به دستم بيفتد چقدر چيزها كه خواهم نوشت… ولي ديروز بدون اينكه خواسته باشم كاغذ و قلم را برايم آوردند. چيزي كه آن قدر آرزو مي كردم، چيزي كه آن قدر انتظارش را داشتم...! اما چه فايده  از ديروز تا حالا هرچه فكر مي كنم چيزي ندارم كه بنويسم. مثل اينست كه كسي دست مرا مي‌گيرد يا بازويم بيحس مي‌شود. حالا كه دقت مي‌كنم مابين خطهاي درهم و برهمي كه روي كاغذ كشيده‌ام تنها چيزي كه خوانده مي‌شود اينست: «سه قطره خون.»

۲. سه قطره خون کتابیست از صادق هدایت نویسنده ی شهیر معاصر . این داستان کوتاه را می توانید در اینجا بخوانید یا از اینجا download کنید .

۳. راجع به صادق هدایت بسیار خوانده ایم و نوشته اند . بعضی او را یک اسطوره می دانند و بعضی او را یک بیمار روانی می دانند که از قضای روزگار نویسنده بوده است . دسته ی دوم خودکشی هدایت و انزواطلبی او را مبنای نقد تمامی آثار او قرار می دهند و تمام آثار او از سه قطره خون تا بوف کور را تمثیلی از زندگی او و به نوعی اتوبیوگرافی او می دانند . از همین رو از نقد شایسته ی آثار او باز می مانند . اما در میان دسته ی اول شخصیت هایی مانند دکتر همایون کاتوزیان به چشم می خورد که مبنای نقد آثار هدایت را روان شناسی مدرن و تئوری فروید قرار داده اند .

۴. در هر حال هدایت خالق ادبیات مدرنیستی در ایران و بزرگترین نویسنده ی ایرانی قرن بیستم است . هدایت مشهورترین نویسنده ی ایرانی در جهان است و گواه این موضوع کتاب های فراوانی است که در نقد شخصیت و آثار او نگاشته شده است . در این که هدایت یک نابغه و یک نویسنده ی متبحر و آشنا به فنون مدرن نویسندگی بوده است شکی نیست . ولی بحثی که میان منتقدان وجود دارد این است که آیا می توان یا باید آثار هدایت را مستقل از زندگی انزواطلبانه اش ، مشکلاتش در برقراری ارتباط با جنس مخالف و بحث خودکش او در پاریس (که خود حدیث مفصلی است) بررسی کرد ؟ سوالی که منتقدان و روشنفکران جواب های گوناگونی برای آن دارند.

۵. اگر داستان سه قطره خون را خواندید (لینک در مورد ۲ همین مطلب) ، نقد جذاب علی موذنی درباره ی سه قطره خون را حتما" بخوانید .

۶. همان طور که در نقد استاد مشهود است ، نبوغ هدایت در شخصیت پردازی دوگانه و گاها" چندگانه ی  شخصیت های داستان در جای جای اثر به چشم می خورد . دوستان عزیزی که فیلم مشهور دیوید لینچ ، Mulholland Drive را دیده اند ، فیلم نامه ی پیچیده ی این فیلم را با درون مایه ی سه قطره خون مقایسه کنند . می بینیم که شباهت های باور نکردنی بین شاهکار دیوید لینچ و اثر هدایت وجود دارد .

۷. اول می خواستم خودم هم نقدی درباره ی سه قطره خون بنویسم . ولی وقتی نقد قوی آقای موذنی رو خوندم به این نتیجه رسیدم که باید بسیار بسیار کتاب خوانده باشیم تا بخواهیم آثار هدایت (و نه زندگی او و تحلیل روانشناختی انزوا و مرگ او) را نقد کنیم .

۸. تار را برداشتم و آواز را با ساز جور كرده اين اشعار را خواندم:
 دريغا كه بار دگر شام شد،
 سراپاي گيتي سيه فام شد،
همه خلق را گاه آرام شد،
 مگر من، كه رنج و غمم شد فزون.

 جهان را نباشد خوشي در مزاج،
 بجز مرگ نبود غمم را علاج،
 وليكن در آن گوشه در پاي كاج،
 چكيده‌ست بر خاك سه قطره خون .

 به اينجا كه رسيد مادر رخساره با تغير از اطاق بيرون رفت، رخساره ابروهايش را بالا كشيد و گفت: «اين ديوانه است.» بعد دست سياوش را گرفت و هر دو قه‌قه خنديدند و از در بيرون رفتند و در را برويم بستند.
 در حياط كه رسيدند زير فانوس من از پشت شيشه‌ي پنجره آن‌ها را ديدم كه يكديگر را در آغوش كشيدند و بوسيدند . 

+ نوشته شده توسط abs در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 20:5 |

شازده کوچولو

اول- شازده کوچولو بار ديگر به تماشای گل‌ها رفت و به آن‌ها گفت: -شما سرِ سوزنی به گل من نمی‌مانيد و هنوز هيچی نيستيد. نه کسی شما را اهلی کرده نه شما کسی را. درست همان جوری هستيد که روباه من بود: روباهی بود مثل صدهزار روباه ديگر. او را دوست خودم کردم و حالا تو همه‌ی عالم تک است.

دوم- شازده کوچولو قصه ای است از آنتوان دوسنت اگزوپری نویسنده ی مشهور فرانسوی . قصه ای که لحظه لحظه های کودکیمان با آن گره خورده است . هنوز هم وقتی دلتنگ می شویم به اخترک او می رویم ، گلش را آب می دهیم ، دو آتشفشان فعالش را گردگیری می کنیم . حتی آتشفشان غیر فعالش را هم تمیز می کنیم (چرا که به قول شازده کوچولو "آدم کف دستشو که بو نکرده شاید فعال شد") . هنوز هم به او می نگریم در حالی که موهای طلایی اش زیر نسیم نیمروزی موج می زند . قصه ای برای تمام عمرمان . برای چهار فصل گلدان زندگیمان .

سوم- قصه ی شازده کوچولو با ترجمه ی احمد شاملو و با صدای فوق الآده گرم او از اینجا قابل دریافت است . خواندنش برای بار هزار و یکم توصیه می شود!

چهارم- بسیاری شازده کوچولو را کتابی می دانند که در قالبی کودکانه عمیق ترین مفاهیم انسانی را منتقل نموده است . تایید این مدعا شهره شدن اگزوپری جهت نویسندگی برای بزرگسالان است . سایر کتاب های او برای بزرگسالان نوشته شده است . اگزوپری ۴۴ ساله یک سال پس از انتشار شازده کوچولو در یکی از سفرهایش (او یک خلبان بوده است ) گم می شود و دیگر بر نمی گردد . سرنوشتی مشابه آنچه که در کتابش برای او اتفاق می افتد . اگزوپری به گفته ی بسیاری از اطرافیانش پیوسته به دنبال کودک درونش بوده است . راوی خود اگزوپریست و شازده کوچولو رویای گم شده ی او .

پنجم- شازده کوچولو داستان از خودبیگانگی انسانهاست . داستان گم شدن ماست در مسیری دایره وار . تکراری ملال آور که او با استفاده از تمثیل اخترک ها و چرخیدن آنها به دور خود به بهترین شکلی به تصویر کشیده است . شاید یکی از دلایلی که باعث شده تا شاهکار اگزوپری کتاب برتر قرن لقب گیرد استفاده ی گسترده ی او از نماد ها باشد . کتاب در عین سهل بودن به غایت پیچیده است و با دقیق شدن به لایه های درونی داستان نوعی نگاه تازه به ابعاد وجودی انسان را در می یابیم . کتاب آنقدر پرمحتواست که به نظر من می تواند موضوع پایان نامه ی یک دانشجوی کارشناسی ادب پارسی باشد . نمادشناسی در شازده کوچولو علاوه بر درک ادبی نیاز به بینش فلسفی نیز دارد . در این نوشته من سعی کرده ام تا نگاهی کوتاه و صد البته ناقص داشته باشم به این شاهکار قرن .

ششم- شازده کوچولو تمثیلیست ازکودکی از دست رفته ی ما . آنجا که اگزوپری از این کودکی از دست رفته به "آدم بزرگی" یاد می کند . او معتقد است مشکلات زندگی به تدریج ما را از اصل وجودیمان جدا می کند و ما را در چرخشی ملال آور در اخترک تفکراتمان می اندازد . او بر این باور است که آدم بزرگ ها اصل خویش را فراموش کرده اند . در چرخش اخترکشان محو شده اند . 

هفتم- گل شازده کوچولو نمادیست از دلبستگی های حقیقی وجود آدمی که در قرن آتش و خون آرام آرام به فراموشی سپرده می شوند .   خارهای گل شازده کوچولو در واقع نگه دارنده هایی است که آدمی در مسیرش برای حفظ ارزش هایش به کار می گیرد . آنجا که شازده کوچولو بر بی شیله پیله بودن گل ها تاکید می کند شاید به نوعی به مقدس و درونی بودن ارزش هایمان تاکید دارد . در جهان بینی اگزوپری آدم ها که او از آنها با لفظ آدم بزرگ ها یاد می کند روز به روز درگیر مشکلات به ظاهر مهم ولی از درون تهی زندگی می شوند . آنها اسیر زندگی می شوند و به جای آنکه آنها فرمانروای زندگیشان باشند زندگی بر آنها حکومت می کند  .

هشتم- شازده کوچولو برای گذر(نه فرار ) از اخترکش از پرنده های وحشی استفاده می کند . پرنده های وحشی نشانه ای از فرصت ها هستند و تجلیگاهشان در انسان های گریزان از روزمرگی است (اشاره به وحشی بودن پرنده ها ) .

نهم - یکی از تکان دهنده ترین قسمت های داستان ملاقات او با روباهیست غیر اهلی . اگزوپری به روشنی از عشق سخن می گوید . اهلی کردن  و بوییدن گل ها از مختصات عشق شناسی در گفتار اگزوپری دارند . کنایه ی نویسنده به راحت الحلقوم خواستن انسانها و فرمولیزه شدن موارد به آنها از گفتار روباه آشکار می شود . انسانهای اسیر روزمرگی گرفتار تکراری ریاضی وار هستند . تاریخی ترین پیام نویسنده از زبان روباه بیان می شود: "ارزش گل تو به قدر عمری است که پایش صرف کرده ای" اگزوپری رابطه ی مستقیمی بین تکرار ملال آور(روزمرگی) و نیافتن گوهر درونی وجودمان می داند .

ده - کتاب به شدت پیچیدست و نقد های مختلفی هم پیرامونش نوشته شده است . رمزگشایی نمادهای شازده کوچولو و درک فلسفه ی عمیق کتاب کار  هر کسی نیست . شاید فقط می تونیم از حسمون برداشت عقلی کنیم و برهان بیاریم.

یازدهم - نگاه کن . می بینیش .با چشم غیر مسلح حتی .  شازده کوچولوئه که تو اخترکش داره به گل سرخش آب می ده در حالی که باد موهای طلایی زیباش رو آشفته می کنه . شازده کوچولو با ما گره خورده نه فقط با کودکیمان . شازده کوچولو گل سرخشو اهلی کرد ...   

+ نوشته شده توسط abs در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت 1:52 |
 

بامداد خمار

۱. تا صفحه ۱۱۰ کتاب رو خونده بودم . به برادرم گفتم :"بامداد خمار رو خوندی؟ پرفروش ترین رمان فارسی !" زیر لب گفت :"فهیمه رحیمی از نگاهی دیگر " و در مقابل دفاع همه جانبه من از کتاب فقط سر تکون داد . فردا من کتاب رو تا آخر خونده بودم . نادم و پشیمان که چی فکر می کردیم و چی شد . بامداد خمار این پر فروش ترین رمان ایرانی...

۲. بامداد خمار ...نوشته فتانه حاج سید جوادی(پروین)...نشر البرز...چاپ سی و نهم!!!...قابل ابتیاع از کتاب فروشی های سراسر کشور.

۳.  رمان راجع به پیرزنی است که در کل داستان مشغول روایت داستان زندگی اش برای برادرزاده ی ۲۰ ساله اش می باشد . تا او را از فکر ازدواج با پسری که شرایط فرهنگی خانواده اش با شرایط خانوادگی آنها یکسان نیست باز بدارد . عمه خانم از خانواده ای اسم و رسم دار و با اصالت است . نوجوانی عمه خانم مقارن با اوایل سلطنت رضاشاه است .او که از خانواده ای شهیر است و خواستگاران اسم و رسم داری از شازده های قاجار و سرشناسان تهران دارد در ۱۵ سالگی عاشق جوان نجاری می شود که در نزدیکیشان دکان دارد . به رغم مخالفت های همه جانبه اطرافبان و ناله ی مادر و نفرین پدر این ازدواج خارج از رسوم خانواده و بسیار مختصر (برای جلوگیری از تحقیر خانواده جلوی دوستان و آشنایان) انجام می شود .او محکوم به زندگی در آلونکی کوچک در جنوب شهر می شود . او طرد می شود و از افلاک به خاک می آید . سطح فرهنگی جوانک نجار با عمه خانم تفاوت های آشکار دارد . به علاوه جوانک مشکلات اخلاقی نیز دارد و پس از ازدواج و گذشت چند ماه به اصل خود باز می گردد و به دنبال رابطه با زنان دیگر و اعتیاد می رود . پس از مدتی خبری از عشق نیست  و تنها عامل نگه دارنده ی عمه خانم برای ادامه ی زندگی تولد پسرش است . او برای جلوگیری از تولد فرزند دومش سقط جنین می کند و برای همیشه نازا می شود . پس از ۷ سال پسرش در یک حادثه در حوض همسایه ها خفه می شود . او به خانه ی پدری پناه می برد و طلاق می گیرد . پسر عمویش منصور که زمانی خواستگارش بود به به او پیشنهاد ازدواج می دهد . او زن دوم پسرعمویش می شود(زن اول شازده ای آبله روست که ۲ بچه برای منصور آورده است . منصور که جوان خوش بر و رویی است در هنگام شکست عشقی از عمه خانم و به خاطر افسردگی او را گرفته بود.). ۲ سال بعد هوو می میرد . شادکامی عمه خانم طولی نمی کشد .۵ سال بعد منصور در اثر سرطان فوت می کند . عمه خانم تا ۸۰ سالگی به قولش به منصور مبنی بر مجرد بودن وفادار می ماند و حالا حکایت زندگی اش را برای سودابه برادرزاده اش می گوید...

۴. بامداد خمار به رغم ضعف های بی شمارش یک توصیف دقیق و بی نقص از ایران قدیم و آداب و رسوم آن زمان مردم تهران است . نا گفته پیداست که نویسنده تحقیقات بسیاری راجع به ایران قدیم کرده است . توصیفات او بی نقص است و دید بسیار خوبی به خواننده می دهد .  

۵. نویسنده به تفاوت فرهنگی بین افراد اجتماع اشاره دارد . یک طرف خانواده ای فرهیخته و ثروتمند و طرف دیگر خانواده ای عامی و فقیر از اقشار سطخ پایین جامعه .نویسنده به درستی معتقد است که نتیجهازدواجی ناپایدار است . فرهنگ فقر ( نه خود فقر که بحث تفاوت این دو بسیار طولانی است) بسیار مضر و ویران کننده است . همان فرهنگی که دکتر احمدی نزاد که خود در این محیط بزرگ شده مشغول به ترویج آن است . (چه بسیار فقرایی که فرهنگ فقر ندارند و بحث پیرامون این قضیه مجالی دیگر می طلبد.)

۶. داستان از لحاظ سیر منطقی دچار مشکلات فراوان است . به راستی چرا عمه خانم پس از فهمیدن مشکلات اخلاقی شوهرش به دامان پدر باز نمی گردد؟ آیا پدر آنقدر قدرت ندارد که پسر او را به مادرش برساند و شر شوهرش را از سر او کم کند؟ شرم از پدر در مقابل تجاوزاتی که در خانه شوهر به او روا می شود هیچ است . کما اینکه او پس از فوت پسرش بسیار آسان به شرم بازگشتن به خانه پدری غلبه می کند . مشکل دیگر داستان مقایسه ازدواج عمه خانم با ازدواج احتمالی برادرزاده اش سودابه است . عمه خانم در ۱۵ سالگی عاشق می شود . عاشق بر و بازوی جوانک نجار می شود . در واقع عاشق نمی شود به هوس می افتد .یک تمایل جنسی عشق گونه . هوسی که نتیجه ایست از فشارها و ممنوعیت هایی که در خانواده با آن مواجه شده . اما سودابه در سن ۲۰ سالگی پس از ۲ سال تحصیل در دانشگاه دلباخته شده . او در محیط بسته ای بزرگ نشده تا میل جنسی را با عشق اشتباه بگیرد . بحث درستی یا نادرستی تفکر سودابه نیست (محتمل است که سودابه هم بنا به دلایلی اشتباه می کند چرا که سودابه از خانواده ای تحصیل کرده و پسر مورد نظرش از خانواده ای بازاریست) اما قیاس عمه خانم و سودابه قیاسیست مع الفارق .    

۷. در اواسط کتاب نویسنده چنان در بیان مصائب عمه خانم در خانه ی شوهرش اغراق می کند که تحمل این دیدن این همه بدبختی از جانب خواننده سخت می نماید . نوعی افراط برای قانع شدن هر چه بهتر خواننده با نظریات نویسنده در پایان رمان . تلاشی نا فرجام .

۸. نویسنده علنا" نصیحت می کند و تو گویی خود عمه خانم است که قلم بر دست گرفته و حکایت زندگی اش را برای تو بازگو می کند . نویسنده بر این نکته قدیمی " با کسی که پدر مادرت برات پیدا کردن ازدواج کن . خود به خود عاشقش می شی" تاکید بسیار دارد . نویسنده در حکم مادربزرگی پیر در غالب عمه خانم نصیحت می کند . من ۲۰ ساله کوچکتریم همذات پنداری با نویسنده (عمه خانم) ندارم .

۹. در پایان این سوال در ذهنم باقی می ماند که چرا این کتاب با این ارزش ادبی پایین پر فروش ترین رمان فارسی است ؟ کلیدر کجاست ؟ سووشون کجاست؟ چرا "چراغ ها را من خاموش می کنم" زویا پیرزاد پر فروش ترین رمان نشد؟ چرا ما باید مخاطب عام را در همان سطح پایین نگه داریم ؟ آیا نباید تلاش کرد که دید مخاطب عام پیشرفت کنه و سطح ادراک بالاتری داشته باشه ؟ من مخاطب عام نباید به سمت آثار با ارزش ادبی میل داده بشم؟ انگار مخاطب عام محکوم به ماندن در همین سطح است و زندگی برای رسانه های ما و نویسندگان ما به عادی ترین شکل ممکن می گذرد . فرهنگ عامه پسندی...

۱۰. افسوس...

+ نوشته شده توسط abs در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 23:15 |

۱. ژوزه ساراماگو در کوری کابوسی هولناک را بازگو می کند . جامعه شهری پیشرفته ای با همه ی امکانات ناگهان به بربریت باز می گردد و کل ساختار زندگی جمعی به انحطاط کشیده می شود . ساراماگو در کوری آینه تمام نمای فروپاشی جامعه بشری است که به رغم برخورداری از همه مواهب طبیعی و علمی و فنی در وضعی بغرنج قرار می گیرد . کوری در عین حال که کاملا" خیالی به نظر می رسد ، تصویری هولناک و پنهان از واقعیت است .

۲. کوری کتابیست اثر ژوزه ساراماگو نویسنده ی شهیر پرتغالی . وی در سهل ۱۹۹۸ در ۷۶ سالگی توانست به خاطر کتاب کوری جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کند . ساراماگو يکي از بزرگ‌ترين داستان‌سرايان و رمان‌نويسان قرن است. زبان رک‌گوي او که اغلب آن را در آثارش به کار مي‌گيرد تحسين همگان را برمي‌انگيزد. 

۳. مردي در پشت چراغ راهنمايي منتظر سبز شدن چراغ است و ناگهان کور مي‌شود. اين اولين شخصي است که کور مي‌شود. اين کوري اسرارآميز که در هيچ يک از متون پزشکي شناخته‌شده نيست به سرعت همه‌گير مي‌شود. در نخستين روزهاي کوري دولت از سرايت سريع آن وحشت‌زده شده و انبوه کوران را به قرنطينه مي‌فرستد و کوران ناگزير خود کنترل امور روزمره را به عهده مي‌گيرند. با افزايش تعداد کوران در اندک زماني هرج و مرج حکم‌فرما گشته و گروهي اوباش کنترل آذوقه‌ي ارسالي توسط دولت را به دست مي‌گيرند. با اين وجود هفت شخصيت اصلي داستان زماني که معلوم مي‌شود نگهباناني که آنان را در قرنطينه محاصره کرده‌اند، خود به کوري مبتلا شده‌اند، موفق به فرار از قرنطينه شده و قدم به شهر کوران مي‌گذارند. شهري که در آن به غير از يک‌نفر همه کورند. همسر دکتر به دليلي نامعلوم بينايي خود را از دست نداده و مي‌تواند به اين گروه کوچک امتيازي براي نجات يافتن دهد . توصیفی که ساراماگو از شهر کوران می کند به غایت زیباست . شهری که در آن تمام معیارهای انسانی برچیده شده ، خوی حیوانی انسان آشکار شده و برای بقا دست به هر کاری می زند . منحط ترین خصایص انسان با برداشته شدن حجابی به نام کوری نمایش داده می شوند . انسان در طی اعصار سعی در پنهان کردنشان داشته و حالا ساراماگو در برخوردی خداگونه با داستان حجاب را بر می دارد و اینک انسان معاصر برهنه است و هیچ وسیله ای برای پوشاندن خود ندارد . کوری داستاني تمثيلي است از زندگي انسان‌ها و در پايان هنگامي که گروه هفت نفره در شهري که همه‌ي ساکنانش کورند سرگردان مي‌شوند، تبديل به اثري خوفناک و در عين حال رقت‌انگيز مي‌شود . کوري آينه‌اي است که خواننده همه‌ي خود را در آن مي‌بيند. با خواندن کتاب دادگاهی درون خواننده برپا می شود که قاضی فقط و فقط وجدان است . 

۴. رمان ساراماگو تلخ است و زبان گویا و بی پرده ی او گزنده تر . رمان کاملا" واقعی است . هرچند در نگاه اول خواننده ساراماگو را به بدبینی متهم می کند ولی در انتها با او هم عقیده می شود . 

۵. برداشتن حجاب از پیش روی انسان همواره موضوعی دلچسب و خواستنی برای محققین و دانشمندان بوده است .در آزمایشی که چندین سال قبل دانشمندان آمریکایی انجام دادند به ۲۰ آزمایش شونده نیاز داشتند و به آنها روزانه برای شرکت در این آزمایش حقوق می دادند . از میان ۱۰۰ ها نفر داوطلب ۲۰ نفر به صورت رندم انتخاب شدند . سپس بر اساس شانس(رندم) ۱۰ نفر از این ۲۰ نفر در نقش زندانی و ۱۰ نفر بقیه در نقش زندانبان درآمدند . به این صورت که به مدت ۳ روز آنها کاملا" از محیط اطراف دور بوده از تمام اعمال آنها با دوربین فیلم برداری می شد . تنها تفاوتی که گروه زندانبانان با زندانیان داشتند باتوم هایی بود که در اختیار آنها گذاشته شده بود و وظیفه داشتند ۳ روز از زندانیان مراقبت کنند . حدس می زنید بعد از ۳ روز چی شد؟ این ۲۰ نفر در حالی که دست در گردن هم انداخته بودند و گل و بلبل می گفتند از آزمایش اومدن بیرون؟ راستش نه.... چندین مورد تجاوز و تحقیر جنسی ، آزار و اذیت زندانیها توسط زندانبانها ، شورش بر ضد زندانبانها ، سرکوب شدید زندانبها و بالاخره کتک خوردن تا سر حد مرگ(تا جایی که آزمایشگران ۲ نفر را قبل از اتمام آزمایش از آزمایش خارج کردند )......نتایج شرم اور بودند و غیر قابل باور . درست مثل کوری.

۶. کوری دروغ نیست و برداشتی غیرمحافظه کارانه و حقیقی از عمق واقعیت است . نوعی برش عرضی از حقیقت . در کوری به نوعی و در این آزمایش به نوعی دیگر حجاب از پیش چشم انسانها برداشته شد . خیلی ترسناکه . تا جایی که وقتی عمیق به قضیه نگاه می کنم از خودم می ترسم...

۷. خدا انسان رو پاک خلق کرد . آیا این انحطاطاتی که ذکر شد مربوط به رذائلیه که تو این دنیا به ما نشسته؟ یا شاید ما این استعداد رو در بطنمون داشتیم(بالقوه) و شرایط محیطی فقط اونا رو بارور کرده(بالفعل) . باید از خودمون بترسیم ؟ ما اشرف مخلوقات ........... 

 

+ نوشته شده توسط abs در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 19:25 |
 

۱.مادلن زیبا به مراوده با شیطان متهم است .دادگاه تفتیش عقاید و خرمن آتش در انتظار است . خواسته های نا مشروع اوج می گیرند و دغلکاری و عشق و ایمان به مبارزه بر می خیزند . مادلن ناچار است انتخاب کند : اتهامات را بپذیرد بر تخت شکنجه بخوابد و تن به آهن گداخته بسپارد یا ...

۲.مفتش و راهبه کتابی است از :کالین فالکنر--- ترجمه ی جواد سید اشرف--- انتشارات ققنوس.

۳.زمان جنگ های صلیبیست . وقتی که ناملایمات اجتماعی در غرب بیداد می کند . کلیساها حاکمیت را در دست گرفته اند و به اسم دین تلخ ترین فجایع بشری را می آفرینند . داستان پیرامون دختری ۲۰ ساله است که نوعی از ارتباط با خدا دارد (مکاشفه) که به ظن کلیسا مراوده با شیطان است و جزایش سوختن در خرمن آتش . انکیزیتوری از فرقه ی وعاظ دومنیکن که وظیفه ی بازجویی از او را دارد در دام عشقش گرفتار می شود .

۴.فرقه ی وعاظ دومنیکن نهادیست وابسته به حکومت کلیسا و تحت فرمان شخص پاپ که پرورش دهنده ی راهبانی باهوش باعلم مسلط به احکام دین است . یک انکیزیتور در واقع بازجویی است که تحت هر شرایط می تواند عقیده اش را به متهم القا کند و او را وادار به اعترافاتی ساختگی کند . انکیزیتورها به خاطر قدرت زیادی که از جانب که از جانب کلیسا به اونها داده شده بود می توانستند جهت رسیدن به منافع کلیسا متهمان را تا سر حد جنون شکنجه دهند از هوش سرشارشان استفاده کنند از علمشان کمک بگیرند تا به نتیجه دلخواه برسند . نکته ی مهم اعتقاد این فرقه به کارشان بود و اینکه خود را حافظ دین می دانستند و مجهز به عمیقترین استدلال ها بودند . 

۵.راستش نمی خوام داستانو تعریف کنم چون واقعا حیفه و ارزش داره که خودتون این کتابو بخونید.

۶.جورح اورول خالق اثر جاودانه ی ۱۹۸۴ تا حد زیادی برای خلق این شاهکار وامدار وقایع پیش آمده در سالیان دور در غرب است .آنجا که اتوپیای تصویر شده توسط اورول جلوی حکومت منحط کلیسا در غرب رنگ می بازد . در ۱۹۸۴ در اتوپیای اورول جامعه توسط حکومت تک حزبی توتالیتری اداره می شود . حزبی که سعی در نابودی انسانیت جهت بقای خود داری . اما در غرب کلیسا به اسم دین و با پنهان شدن در پشت آن سعی در بقای خود دارد .غرب(اقیانوسیه) مشغول جنگ با مسلمانان(شرفاسیه) و یهودیان(اوراسیه) است .

۷.تحول تاریخی غرب از کجا شروع شد؟ برادرم میگه اونا پایه ی پیشرفتشونو اسلام قرار دادن . جمله ی سنگینیه .ولی واقعیته . دارم فکر می کنم چی شد اون دورانی که اسلام صدر جهان بود و با فدرت به جلو می رفت؟ آیا ما تمام قابلیت های اسلام رو شناختیم ؟ راستی ....به کجا می رویم ؟

+ نوشته شده توسط abs در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 23:16 |