تبليغاتX
سینما پارادیسو
the legend of 1900

۱. تورناتوره ، کارگردان نام آشنای ایتالیایی در "افسانه ۱۹۰۰" ادای دینی دارد به موسیقی ، این هنر روح نواز بشر . او که پیش از این در سینما پارادیسو تعهد خویش به سینما را به تصویر کشیده بود ، اینک در این فیلم موسیقی را هدیه ای الهی از جانب پروردگار می نمایاند . تورناتوره همانند بسیاری فلاسفه باور دارد که موسیقی قائم به ذات است . سکانسی از فیلم که قهرمان فیلم موسیقی هر شخص حاضر در صحنه را برای دوستش با پیانو می نوازد به راستی که تکان دهنده است . تورناتوره معتقد است هر قطعه از موسیقی نشات گرفته از واقعیتی بیرونی است و فریاد دل آهنگساز است و ندای قلب او . او موسیقی را گره خورده با ذات بشر می داند و دستان هنرمند را تجلیگاه شهود درونی او از پیرامون وجود افراد و وقایع بر می شمرد .

۲. یک کارگر سیاهپوست که در یک کشتی تفریحی بزرگ و مجلل کار می کند ،در اولین روز از اولین ماه اولین سال قرن بیستم نوزادی چند روزه را پیدا می کند و تصمیم به بزرگ کردن او می گیرد . نام او را ۱۹۰۰ می گذارد . او با عشق بچه را بزرگ می کند تا اینکه در ۸ سالگی کودک او در اثر یک حادثه در کشتی فوت می شود . در نیمه های یک شب افسر کشتی کاپیتان را بیدار می کند تا او را به دیدن اتفاق عجیبی ببرد . ۱۹۰۰ هشت ساله دبدون آشنایی قبلی با پیانو ، مشغول نواختن آهنگی با پیانوی کشتی است . تمام مسافران کشتی جمع شده اند و به هنر خدادادی او گوش می سپارند . از این به بعد او پیانست کشتی می شود . سالها می می گذرد . در ۲۸ سالگی او راوی داستان که یک نوازنده ی ترومپت است ، مشغول به کار در کشتی می شود . راوی با ۱۹۰۰ دوست می شود و همواره سعی دارد او را که یک نابغه ی موسیقی است به بیرون رفتن از کشتی ترغیب کند . ولی او زیر بار نمی رود . در این سالها ۱۹۰۰ دختری را می بیند و وقتی موسیقی دختر را می نوازد قطعه ای بسیار زیبا شکل می گیرد . ۱۹۰۰ عاشق دختر می شود ولی این عشق هم باعث نمی شود که دعوت دختر برای ملاقات در شهر او را اجابت کند . او تمام عمرش را در یک کشتی سپری کرده است . در سال ۱۹۳۳ راوی از کار در کشتی کنار می کشد . چندین سال او را نمی بیند . به طور اتفاقی می فهمد که قرار است کشتی که در آن کار می کردند را منفجر کنند . راوی مطمئن است مه ۱۹۰۰ درون کشتی (که قرار است آن را منفجر کنند) است .زیرا کشتی مذکور خانه ۱۹۰۰ است . او را درون کشتی می یابد که مخفی شده است. نمی تواند او را متقاعد کند که از کشتی بیرون بیاید .۱۹۰۰ ترجیح می دهد که بمیرد . راوی از کشتی بیرون می آید و به مسئولان انفجار کشتی می گوید که کسی در کشتی نیست . او منفجر شدن کشتی را می بیند . جهان یکی از نوابغ موسیقی را از دست می دهد . 

۳. ۱۹۰۰ تنها یک بار قصد خروج از کشتی می کند . در میانه های راه رفتن به خشکی می ایستد . پس از چند دقیقه درنگ او به کشتی بر می گردد . او معتقد بود که تا درون دریاست صدای امواج اقیانوس را نمی فهمد . از خشکی دریا آوای دیگری دارد .

۴. ۱۹۰۰ معتقد است با زندگی در کشتی سوار بر زمان حرکت می کند . او عقیده دارد که مردم با ساکن زندگی کردن و منتظر گذشت زمان بودن ، چرخه ی متوالی فصول ، به نوعی وابسته و تابعی از زمان اند .

۵. سکانس پایانی بسیار تکان دهنده و تاثیرگذار است . جایی که راوی سعی دارد او را متقاعد کند که از کشتی در شرف انفجار بیرون بیاید ولی ۱۹۰۰ قبول نمی کند .او می گوید که پیانو ۸۸ کلید محدود دارد . او ایمان دارد که با تمرکز به همین کلید های محدود و ذهن نا محدود و بینهایتش زیباترین ترانه های زندگی را می سازد . او نمی تواند خود را با بیرون نا محدود و کلیدهای نا محدودش وفق دهد . او نمی تواند با کیبورد نامحدود جهان آهنگ بسازد . خود بینهایتش با بینهابت جهان تداخل می کند .

۶. جایی خواندم که منتقدی این فیلم را تمثیلی از تنهایی انسان می دانست . از نظر من به عنوان یک بیننده ی معمولی و نه یک منتقد افسانه ۱۹۰۰ شهودی درون گرایانه در باب خویشتن است . داستان از خودبیگانگی نیست . افسانه درک خویش است . عمیق شدن به وجود آدمی است .

۷ . باز هم موریکونه ، ردپای این آهنگساز فقید ایتالیایی به روشنی در جای جای فیلم به چشم می خورد . او در اینجا هم مثل سینما پارادیسو ، آوای زندگی را در کالبد موسیقی به ما ارزانی می دارد .

۸ . این قطعه زیباترین اثر ۱۹۰۰ است که ابتدا جاز نواخته می شود و سپس با دیدن یک دختر که احساسات او را بر می انگیزد به قطعه ای عاشقانه تبدیل می شود .

۹. این قطعه در یک دوئل توسط مبتکر موسیقی جاز نواخته می شود . این نواخته جواب ۱۹۰۰ (همان قطعه با سرعت بسیار بالاتر) است . او پس از این قطعه از گرمای ایجاد شده ی سیم سیگاری برای رقیب روشن می کند .

۱۰. موسیقی پایانی فیلم .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------ پی نوشت : از کلیه دوستانی که در این مدت که بنا به مشکلاتی ننوشتم جویای احوالاتم بودند ، سپاس گذارم . ممکنه تا ماه آبان اینجا به روز نشه . شاید...شاید وقتی دیگر...

 

+ نوشته شده توسط abs در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 0:59 |

اول- به نام پدر فیلم عجیبیه . برای اثبات این مدعا اگه فقط فیلنامه ی بکر و عجیب حاتمی کیا رو هم مد نظر قرار بدیم به نظر کافی می رسه . حاتمی کیا این بار با ملودرامی اجتماعی به سینمای جنگ باز می گردد...

دوم- یادداشت ابراهیم حاتمی کیا کارگردان به نام پدر :  

یا لطیف

" به نام پدر" قصد دارد در ردیف چهاردهم دوران فیلمسازیم بایستد. می گویم قصد دارد چرا که هنوز قد و قامت کامل آن برایم  تجلی عینی پیدا نکرده است.

بعد از نامرادیهای فیلم " موج مرده" گفته بودم دیگر از دنیای نسل جنگ فیلمی نخواهم ساخت ؛ ولی " به نام پدر"  نقض این ادعا ست. قطعا شما نیز همچون خودم دلیل می خواهید. صادقانه میگویم که هیچ جوابی جز انتظار پاسخ آن از درون فیلم " به نام پدر " ندارم. صبر کنیم تا " به نام پدر"  آماده شود. خدا کند جواب خردمندانه ای داشته باشد.

اما اجازه دهید یادی کنم از ناجی خودم در بدترین شرایط عمر کاریم.  درست در اوج فشار ، عصبیت ، ناامیدی، خشم ، بغض و بی راهی که خدا برای هیچ اهل ذوقی نصیب نکند" به نام پدر" مثل فانوس دریایی مرا از دریای پر تلاطم " به رنگ ارغوان" خارج کرد.           

اگر نبود " به نام پدر" من با آن حال شکسته ام به کدامین چاه پناه می بردم  و چه تناقضی است در این عالم هنر که تو از وضعیت پیش آمده برای یکی به دیگری پناه میبری و هیچ نوش دارویی به این اندازه توان شفا بخشی نداشت.

اجازه دهید آرزوهایم را برای" به نام پدر" در قالب دعا بگویم و شما آمین بگویید.

خدایا " به نام پدر" را تماشایی کن.

خدایا ما را شرمنده تماشاگران " به نام پدر" مکن.

خدایا " به نام پدر"  را در تماشاخانه های  کهنه و زوار دررفته وطنی ، باز هم قابل رویت کن.

خدایا " به نام پدر" را درسبد اقتصادی خانواده ایرانی جای بده.               

خدایا " به نام پدر"  را امانتدار خوبی برای جلوه هنرنمایی هنرمندان همراهش بفرما.

خدایا  "به نام پدر" را برای جوانان نوجویمان قابل بفرما.

                          حاتمی کیا- تیر 84   

 

سوم- درون مایه ی داستان مانند آژانس شیشه ای تفاوت نسل هاست ولی با نگرشی متفاوت . دختر مهندس شفیعی(رزمنده ی سابق) که دانشجوی باستان شناسیست در حین عملیات تجسس برای یافتن اشیای باستانی پایش روی مینی باقیمانده از زمان جنگ می رود که پدرش برای دفاع ازخاک ایران آن را روی تپه ی شاهد کاشته بود . این یک جمله خلاصه ایست از جریان فیلم . داستان فیلم در ۲۴ ساعت می گذرد . ۲۴ ساعت در خواب و بیداری ...

 

چهارم- یک پدر باید قطع شدن پای دخترش را ببیند . سبب مینی است که خود او کاشته است . در فیلم اشاره می شود به اینکه بعد از جنگ به او پیشنهاد شده که در خنثی ساختن مین در منطقه کمک کند (مهندس شفیعی منطقه را به خوبس می شناسد) و این همسر اوست که مخالفت می کند و می گوید تو وظیفه ی خودت را در قبال این خاک انجام داده ای . نتیجه این می شود که مادر دختر هم عذاب وجدانی مشابه دارد ...

 

پنجم- سکانس پایانی فیلم :خارجی-منطقه ی مین گذاری شده - روز : (دوربین یک شات از مین یابی می گیرد که تکان می خورد) . صدای بوق شنیده می شود . مین پیدا شده است . (دوربین دور می شود) عرق روی صورت مهندس شفیعی نشسته است . او لبخندی تلخ و رضایت بخش بر لب دارد . (دوربین دورتر می شود) ده ها نفر در گرمای طاقت فرسای جنوب مشغول کارمین یابی اند ....کات.

 

ششم- نسل جبهه و جنگ نسلی بودند که در بر هه ای از زمان (۸ سال) از ایران دفاع کردند . با پایان جنگ آیا کارشان تمام شده و خوش و خرم به خانه ها بر می گردند ؟ (اگر صدها هزار کشته ، جانباز و بسیار جنگ جویانی که پس از جنگ دچار مشکلات روحی شدند را مد نظر قرار ندهیم و باقی را بررسی کنیم) این خاک مهندس شفیعی را دوباره به پیکار خوانده است و جواب بی اعتنایی او را با قطع شدن پای تک فرزندش می دهد؟ اگر مهندس شفیعی بعد از جنگ به گروه خنثی کنندگان مین پیوسته بود حالا پای دخترش سالم بود . آیا این سوالی فلسفیست که بپرسیم " این عکس العمل قهری روزگار و این چرخ گردون است؟" حاتمی کیا این سوال را پیش روی بیننده قرار می دهد...

 

هفتم-  کلیدیترین لحظه ی فیلم شاید آنجا باشد که حبیبه روی تخت بیمارستان به پدرش می گوید :"پدر من و تو همسنگریم . من تو جنگ شما شرکت کردم" و بازی زیبای پرستویی(بازیگری از جنس موم) و بغض فروخورده ی او ... واقعیت اینه که نسل ما هم تو جنگ شرکت کرده ...چه بسیار نسل سومی هایی که پدر یا برادرشون تو جنگ شهید ، جانباز و رزمنده بوده اند (اگر نخواهیم لحظه های دلهره آور کودکی این نسل زیر آتش موشک های دشمن را به یاد بیاوریم). ولی ماجرای حبیبه حدیثی دیگر است . او اکنون همسنگر پدرش است . مینی که پدر برای دشمن کاشته است حالا دامان دخترش را می گیرد . پرستویی بغضش را می بلعد و می گوید :"نه دخترم..."

 

هشتم- نقطه ضعف فیلم به نظر من بحث کشف معدن توسط مهندس شفیعی و مقابله ی او با کسانیست که سعی در خوردن بیت المال دارند . حاتمی کیا در به نام پدر سعی کرده است تا گوشه ای از آلام و رنج هایی که این نسل هم اکنون به آن دچار می شوند و به واقع مظلوم واقع می شوند را مانند آژانس شیشه ای به تصویر بکشد. ولی آنجا که آدم بدهایی که دنبال مهندس شفیعی بودند به طرفت العینی از داستان کنار می روند ما همچنان دنبال یک حلقه ی گم شده ایم ....

 

نهم- حاتمی کیا ، این کارگردان ۴۵ ساله هر چند در به نام پدر به اوج آژانس شیشه ای باز نمی گردد ولی فرودی هم ندارد . کماکان او حاتمی کیاست...او که فکر می کند و فیلم می سازد ...

 

دهم- سایت فیلم به نام پدر را حتما" ببینید . سایت پر محتوا و زیباییست.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : وبلاگ علی عبدی توسط بلاگفا مسدود شد . هر چی می خوام چیزی در این باره بگم نمی تونم ...نمی دونم علی از سفر برگشته یا نه ...افسوس.

 

+ نوشته شده توسط abs در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 22:45 |

۱.فیلم سینما پارادیسو رو دیدید؟فیلمی از سینمای معناگرای ایتالیا و به کارگردانی تورناتوره . فیلم انقدر سنگین و عمیق و در عین حال زیبا و تاثیرگذار بود که تصمیم گرفتم اسم وبلاگی رو که چند وقتی بود می خواستم را بندازم به همین نام بذارم.

۲.فیلم داستان مردی هست که برای فراموش کردن یک عشق تصمیم می گیره کوچ کنه از زادگاهش تا شاید با محیط جدید بتونه معشوقشو فراموش کنه (اون فکر می کنه طرف پیچوندتش )و زندگی جدیدی رو شروع کنه . ۳۰ سال میگذره و اون در رم تبدیل به کارگردانی مشهور میشه . بعد از ۳۰ سال بیخبری مادرش بهش زنگ می زنه و خبر فوت یه دوست صمیمیش - که شاید عامل اصلی این فرار بوده-رو می ده . توتو (کارگردان مشهور امروز) به زادگاهش بر می گرده تا در مراسم به خاکسپاری آلفردو شرکت کنه. (آلفردو ۳۵- ۴۰ سالی ازتوتو بزرگتر بود و اون بود که به توتو آپاراتچی بودنو یاد داد.) در زادگاهش به طور اتفاقی معشوق سابقشو !! پیدا میکنه . کارگردان مشهور امروز(توتوی سابق) که ازدواج نکرده تو این ۳۰ سال با معشوقش دیدار میکنه . اون حالا ۲ تا بچه داره و با یکی از آشناهای توتو ازدواج کرده . توتو می فهمه که معشوقش بی وفایی نکرده و در واقع این آلفردو بوده که به توتو دروغ گفته و باعث جدایی اونا شده (از دلایل مخالفت آلفردو : اینکه والدین دختر کاملا مخالف این ازدواج بودن---اینکه این ازدواجو مانعی برای رشد استعداد شگرف توتو می دونست --- اساسا" معتقد بود توتو در جایی دیگه عاشق یکی دیگه میشه و این عشقو به سادگی فرامیش می کنه بعد از مدتی) . توتو ظاهرا" فراموش کرد ولی در همه ی زنهایی که باهاشون بود دنبال معشوقش می گشت که پیدا نکرد هیچوقت . حالا دیگه فرصت ها تموم شده و نمیشه زمانو برگردوند.

۳.آلفردو دانای کله . خدای داستانه و به همه چی اشراف داره. آیا اشتباه کرده؟ من خودم نظر آلفردو رو قبول دارم . ولی اینکه به خودش اجازه بده اینجوری واسه زندگی کسی تصمیم بگیره یه بحث دیگست .

۴.سکانسی که توتو دختر معشوقشو (که بسیار شبیه جوونیهای مادرشه و از طریق اون مادرشو پیدا می کنه ) میبینه و جام ویسکی از دستش به زمین میفته خیلی زیباست .از زمان رها شدن از دست توتو تا شکستن جام شاید یک دقیقه طول بکشه . تو اون زمان توتو حس می کنه که این ۳۰ سال یه خواب کوتاه بوده ...

۵.سکانس آخر فیلم تکون دهندست . اونجا که توتو فیلمی قدیمی پیدا می کنه که همه ی صحنه های مربوط به معاشقه فیلمها -این صحنه ها در اون زمان باید سانسور میشد(توسط کشیش شهر)-تو این فیلم هست . لبخند تلخ کارگردان معروف وقت دیدن این صحنه ها که زمان جوونیش جمع کدده بود دیدنیه...

۶.موسیقی فیلم شاهکاره . ملودی زیبایی که بعضی جاها با تمی غمناک نواخته میشه از آهنگساز شهیر ایتالیا موریتونه . من فسمت هایی از موسیقی این فیلمو آپلود کردم . حتما" گوش کنید خیلی قشنگه . لینکشو آخر این مطلب گذاشتم .

۷.ایتالیایی ها خیلی شبیه خودمونن .کلا" ..

۸.این صرفا" یه یادداشته واسه معرفی یه فیلم . خیلی داغونتر از اونیه که بشه بهش نقد گفت .

۹.  viva italia

۱۰.لینک موسیقی پایانی فیلم.

    لینک موسیقی سکانس آخر.

    لینک آواز قدیمی ایتالیایی . 

+ نوشته شده توسط abs در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 23:59 |