|
گاهي وقت ها دلو براي اينجا تنگ مي شه. . .
+ نوشته شده توسط abs در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت
19:38 |
![]() تا حالا شده ايستگاه آخر مترو پياده شيد ؟ منظره ي عجيب غريبيه . ملت خيلي عجله دارن. يه عده از پله برقي استفاده مي كنن . ولي بعضي كه حوصله ي تو صف ايستادنو ندارن، از پله هاي معمولي مي رن بالا. نكته ي جالب اينه كه به ندرت ديدم اونايي كه از پله استفاده مي كنن ندوند! پيرمرد 70 ساله ي كم حوصله اي كه خواسته يا ناخواسته به سمت پله ها رفته بود، عصاشو غلاف كرده بود و مثل آهويي گريزپاي (بدون توجه به درد كمرش) از پله ها دو تا يكي مي جهيد و شيلنگ تخته اي راه انداخته بود ديدني. نگاه همه ي كسايي كه از پله ها مي دوند به سرعت پله برقيه. مبادا ديرتر از اونايي كه سوار پله برقي هستن به بالا بيرسن. به شخصه چندين مورد پايين آومدن فك و دهان رو تو اين شيلنگ تخته انداختن ها ديدم. ولي بعد كه از پله برقي خبري نيست ملت همه كند مي شن. ديگه از اون مشغله اي كه باعث مي شد ثانيه ها واسشون ارزشمند باشه خبري نيست. گاهي وقتا فكر مي كنم چقدر زندگي گاهي شبيه ايستگاه آخر مترو مي شه!! حرص مي زنيم ...صرفا" حرص. كمتر شده آدم هايي رو ببينم كه از پله بالا رفتنشون تو ايستگاه آخرمترو لذت ببرن. راستي! ايستگاه پاياني زندگي ما كجاست؟ + نوشته شده توسط abs در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت
0:34 |
اگر می شد با شستشوی روزانه به خدا رسید بی درنگ چون نهنگی به اعماق آبها می رفتم ؛ اگر می شد با خوردن گیاه او را شناخت شادمانه به سیمای بزغاله در می آمدم ؛ اگر ذکر نامش او را عیان می ساخت تسبیحی با دانه های بیشمار اختیار می کردم ؛ اگر سجده در برابر تمثالهای سنگی عیانش می ساخت فروتنانه کوهها را می ستودم ؛ اگر با نوشیدن شیر می شد او را آشامید چه بسا گوساله ها و کودکان می شناختندش ؛ اگر با ترک همسر می شد خدا را فراخواند آیا هزاران تن عقیم نمی شدند ؟ میرابای می داند که تنها راه یافتن آن یگانه عشق است .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
از کتاب سرگذشت یک یوگی - پاراهامسا یوگاناندا
+ نوشته شده توسط abs در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت
18:5 |
۱. عکس سمت چپ مربوط به مبارزه ی نیروی انتظامی با بدحجابی ( بخواندید فرهنگ سازی) است . عکس در حوالی میدان ونک توسط عباس کوثری در دومین روز اردیبهشت گرفته شده . چهره ی مصمم و با اراده ی مامور فرهنگ سازی و نگاه عاقل اندر سفیه راننده ی بی فرهنگ!! گویای همه چیز هست . ۲. اما قضیه ی عکس سمت راست اینجوریه که چند روز پیش برادر من رفته بود برای ناهار از کبابی غذا بگیره . ماشین رو جلوی یک دبستان پارک می کنه . وقتی داخل رستورن بوده میبینه که دو تا دانش آموز دبستانی دارن روی کاغدی چیزهایی می نویسن . کاغذ رو زیر برف پاک کن ماشین می ذارن و پشف درخت قایم می شن (عکس سمت راست ) . برادرم غذا رو می گیره و بر می گرده سمت ماشین . کاغذ رو بر می داره می خونه و بر خلاف خیلی ها اونو پاره نمی کنه و می ذاره تو جیبش . صدای کودکانه ی پر شوقی رو از پشت درخت ها میشنوه :"نوید ...کاغذو گذاشت تو جیبش" و یک شادی معصومتنه متعقب آن . (طرح پلیس یاران) . این هم نوعی فرهنگ سازی است ... ۳. صحبت درباره ی مزایا یا معایب (دیدگاه موافقین و مخالفین) حجاب بحث بسیار طولانییه . ولی بحث اینجاست که اگه واقعا" نظام از ته ته ته قلب اعتقاد داره که حجاب یک ضرورته واقعا" چرا برای تایید حرف خودش حتی تلاش نمیکنه ؟ اگه اقداماتی از قبیل پلیس یاران در مورد حجاب انجام می شد بهتر نمیتونست عقیده ی نظام رو حداقل به مردم معرفی کنه . آخه الآن مشکل اینه که ما نمی دونیم واقعا" مشکلشون کجاست ... ۴. جالبه که حتی در زمان پیامبر اسلام در صدر اسلام هم غیر مسلمانان (مسیحیان یهودیان و ...) اجباری در حجاب نداشتند . به عقیده ی اسلام هیچ اجباری در دین نیست . اگر از اول حجاب رو اجباری نمی کردند و روی عقیدشون تبلیغ می کردند بهتر به نتیجه ی دلخواهشون نمی رسیدند ؟ چیزی که واضحه این راهش نیست . ۵. خیلی سوال های تکراری دیگه هست . مثل : حریم خصوصی ... چگونگی برحورد قانونی با بد حجابی(ملاک ها ملاک اسلامه واقعها" یا سلیقست)...لا اکراه فی الدین از نظر آقایون دقیقا" یعنی چی؟ ...البته نا گفته پیداست سوال برای کسی پیش میاد که فکر کنه . بعضی ها صرفا" مرد(و جدیدا" زن) عمل هستند و کارهای خزی مثل فکر کردن رو انجان نمی دن! ۶. ناطق سپس افزود:"انرژی هسته ای حق مسلم ماست" . + نوشته شده توسط abs در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت
22:15 |
به روی چشم من تا چشم یاری می کند دریاست چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش دلم تنها غمم دریا وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق ها خروش موج با من می کند نجوا که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت مرا آن دل که بر دریا زنم نیست زپا این بند خونین برکنم نیست امید آنکه جان خسته ام را به آن نادیده ساحل افکنم نیست
+ نوشته شده توسط abs در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت
3:12 |
اول- این نوشته درباره ی آب گیری سد سیوند و به زیر آب رفتن تنگه ی بلاغی است . نگارنده کوشیده است تا با پرهیز از نگاه های سیاسی و جناحی و با دوری از هر گونه تعصب با رویکردی منصفانه در جهت روشن شدن موضوع به نقد آب گیری سد سیوند بپردازد . با توجه به اهمیت موضوع و حجم مطالب این نوشته به حق کمی طولانی شده است . پیشاپیش از شما به خاطر این موضوع عذر می خواهم . ولی ...دریغ است ایران که ویران شود ... بخوانید... دوم- برای آشنایی با موقعیت و قدمت تنگه ی بلاغی قسمتی از مقاله ای از سایت آریا بوم را در اینجا می آورم : براساس یافتههای گروههای مختلف كاوش در این منطقه آثار فراوانی از دورههای مختلف به دست آمده است. در میان این آثار میتوان به انواع سفالها با نقوش هندسی و بزكوهی و پرندگان اشاره كرد. حتی در بخشهایی از این محوطه آثاری از زندگی پیش از تاریخ انسان بدست آمده است؛ دورانی كه به دوره «باكون» معروف است. در واقع این دوران، یكی از قدیمیترین فرهنگهای پیش از تاریخ منطقه فارس است كه اولین بار بارقههایی از این فرهنگ در حدود 74 سال پیش توسط یكی از باستانشناسان بنام جهان «لنكستر» و برخی از همكارانش در 5/2 كیلومتری جنوب تخت جمشید كشف شد. عمده آثار بدست آمده از این دوره سفالهای با نقش و نگار ابتدایی است، خوشبختانه در كاوش گروههای آلمانی - ایرانی در محوطه تاریخی تنگه بلاغی 9كوره سفالپزی متعلق به فرهنگ «باكون» كشف شده است كه قدمتی در حدود شش هزار سال دارد. اشكال متفاوت این كورهها و طراحی آن، این كورهها را به نوعی منحصر به فرد كرده است، به گونهای كه براساس اظهارات باستانشناسان نمونههای كورههای پیدا شده در تنگه بلاغی، بسیار منحصر به فرد است. وجود غارهایی در كوههای اطراف این تنگه، زندگی غارنشینی را در این منطقه تأیید میكند كه مربوط به دوران پارینه سنگی است و قدمتی در حدود 12 هزار تا 8هزار ساله دارد. غار موسوم به «حاج بهرامی» كه توسط گروه ژاپنی در این محوطه كشف شده است، از نمونههای آن است. در محوطه باستانی تنگه بلاغی، تپهای به نام «رحمتآباد» كشف شده است كه آثاری از دوره، «جری و مسكی» نیز بدست آمده است كه تاریخی هشت هزار ساله دارد. در واقع این آثار بیانگر استقرار پیش از تاریخ انسان در این منطقه است؛ دورانی كه هنوز انسان موفق به اختراع خط نشده بود و ابزار و امكانات زندگیاش اولین مراحل را پشت سر میگذاشت.
قدیمیترین آثار كشف شده در تنگه بلاغی به چیزی در حدود 250 هزار سال برمیگردد. دستافزارهای سنگی كه در حوزه رودخانه كشف شده، قدمتی دیر پا دارد. در واقع آثار بدست آمده از حوزه رودخانه پلوار متعلق به دورانی است كه در ادبیات باستانشناسی به دوران «موستری» یا «موسترین» معروف است. این دوران به 250 هزار تا 40 هزار سال پیش مربوط است و به روزگارانی كه هنوز انسانها ابزار زندگیشان را از سنگها میساختند، برمیگردد. البته آثار بدست آمده از تنگه بلاغی، تك یافتههای سنگی است و عمده آن از جنس سنگی مرسوم به «چرت» میباشد كه دارای رنگی قهوهای است و استحكام بسیار زیادی دارد. شكی نیست كه تنگه بلاغی گنجینهای از دورههای مختلف زندگی بشری را پیش رویمان میگذارد. وجود آثار فراوانی از دورانهای مختلف این واقعیت را بیشتر روشن میكند كه از تمدنها و فرهنگهای مختلف ایرانی، در تنگه بلاغی، اثری به جا مانده است. گویی این محوطه به صورت یك كلكسیون، نمونههای متعددی را از تمدنها و فرهنگهای مختلف در خود جمع كرده و به یكباره، پیش از آنكه در زیر آب دفن شود، به ما هدیه كرده است. بسیاری از باستانشناسان، از وجود یك زیستگاه دائمی در حاشیه رودخانه پلوار در تنگه بلاغی خبر میدهند و حضور فرهنگهای متنوع كه به صورت سلسلهوار در آنجا یافت شده است را بیانگر اهمیت این منطقه میدانند. به تعبیر گروههای كاوشگر در تنگه بلاغی، این محدوده در روزگاران مختلف، همواره دارای اهمیت بوده و به عنوان یك مركز بزرگ تجاری مورد توجه بوده است. به عنوان نمونه وجود یك كارگاه بزرگ سفالپزی در این محوطه مبین این نكته است كه تنگه بلاغی، روزگاری به عنوان مركز ساخت ظروف سفالی مشهور بوده و سفالهای ساخته شده در آن نیز به شهرهای دیگر صادر میشده است. به تعبیری میتوان گفت كه در هر مقطع تنگه بلاغی تا حد تشكیل یك تمدن پیش رفته است. كشف اثر مهر، در این محدوده كه متعلق به دوران باكون است، شاید دلیلی بر این مدعا باشد. چرا كه مهر، نشان از مالكیت اشخاص دارد. به عبارتی میتوان به این نتیجه رسید كه در دوران باكون، مالكیت شناخته شده بود.از سویی كشف بقایای یك روستا از دوره هخامنشیان و همچنین كشف پیهای به جا مانده از یك كوشك مربوط به دوره داریوش اول نیز، دلیل دیگری است بر یك زیستگاه دائمی در محوطه تنگه بلاغی. از قرار، آثار به جا مانده از این كوشك پس از آبگیری سد سیوند، همچنان به جا خواهد ماند و این محدوده به زیر آب نخواهد رفت، اما محوطههایی كه در آن آثار مختلف تاریخی پیدا شده است، زیر آب سد سیوند خواهد رفت.
هنگامی كه از تپههای مجاور به محدوده تنگه بلاغی نگاه میكنی، زیبایی خیرهكنندهای تو را در برمیگیرد؛ رودخانهای كوچك با پیچ و خمهای متوالی از دل كوهها گذشته و خود را در پایینترین قسمت این بلندیها جای داده است. با كمی دقت هنوز هم میتوان بر بخشهای غربی و شرقی رودخانه پلوار یا سیوند، ردی از كندوكاویها یافت. راهی باریك كه در دل سنگها هموار شده و طولانی است. اگر چه هنوز كاربری این راهها چندان مشخص نیست، اما براساس 9 قسمت شناسایی شده در ضلع غربی كه 5/6 كیلومتر طول دارد و 16 قسمت شناسایی شده در ضلع شرقی رودخانه، تصور راه شاهی در نزد باستانشناسان جان گرفته است؛ راهی باریك كه میتوانست پادشاه را از كوشك خود به پاسارگاد و سپس تخت جمشید هدایت كند. البته این ظن با توجه به فصلهای كاوش كه از مهر ماه دوباره آغاز شده است، با یافتههای جدیدی، میتواند قوت بگیرد.یكی از نكات قابل توجه در كشف آثار تنگه بلاغی، كشف اسكلتهایی است كه از دوران باكون به جا مانده است. كاوشگران آلمانی در تنگه بلاغی، در كنار كورههای سفالپزی اسكلتهایی یافتهاند كه به شیوه منحصر بهفردی دفن شدهاند. این اسكلتها به صورت جنینی یعنی دست و پا جمع و رو به شرق دفن شدهاند كه بسیار قابل توجه است. اگرچه این شیوه تدفین برای اولین بار در این محدوده یافت شده، اما تعداد قابل توجه این اسكلتها، بیانگر وجود تفكر خاص میان مردمان دوره باكون است. در كنار اسكلتها سكهای كه مبین دورهای خاص باشد، یافت نشد. اما تزئینات مختلفی بر اسكلتها بوده است. این اسكلتها، دارای دستبندهایی از آهن و مهرهها از جنس سنگ عاج، گوشوارههایی ازجنس مفرغ و سرپیكانهای از جنس آهن و مفرغ و همچنین مهرههایی از جنس عقیق هستند. اسكلتهای یافت شده در گورهای فرسنگی قرار داشت كه متعلق به دوران فراهخامنشی است. این گورها، به صورت دایرهای شكل با سنگهای بزرگ ساخته شدهاند كه به تعبیر باستانشناسان، كشف این گورها، اطلاعات دقیق از نحوه تدفین در دوران فراهخامنشی را به همراه داشته و برای اولین بار در كشور كشف شده است. سوم- مطلب روشن است . تمدن چند هزار ساله ی ایران به زیر آب خواهد رفت . رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری موافقت خود را به صورت شفاهی با آب گیری سد سیوند اعلام کرده است و این موافقت تا چند روز آینده اعلام خواهد شد . چهارم- ماجرا از سال ۱۳۷۰ شروع شد . زمانی که وزرات نیرو (به ادعای این وزارت خانه) نامه ای به ریاست میراث فرهنگی وقت نوشت و طرح احداث سد سیوند را در این نامه مطرح کرد . وزارت نیرو مدعی است که در آن زمان پاسخی از میراث فرهنگی دریافت نکرده است و گویا عدم دریافت پاسخ به منزله ی بلا مانع بودن احداث سد تلقی گشته است . ۱۵ سال گذشت . در این ۱۵ سال احد الناسی به پروسه ی ساخت این سد اعتراض نکرد . سد به کندی ساخته شد و حالا که آماده ی آب گیریست مسئولان وزارت خانه با موج اعتراض دلسوزانه ی بعضی و آماج اعتراض مغرضانه ی برخی دیگر مواجه شده اند . میلیاردها تومان بودجه ی صرف شده و نیاز کشور به سدسازی و آب از یک سو و لزوم حفظ آثار باستانی و فرهنگی ایرانیان مسئولان امر را در مقابل گره ای پیچیده قرار داده است ... پنجم- در این میان گروه هایی که قصد ماهیگیری از آب گل آأود را دارند نیز وارد گود شده اند . گروهی که هر موضوعی را از منظر سیاسی نگاه می کنند . صرفا" جلوگیری از آب گیری سد سیوند دغدغه شان نیست . بلکه دشمنی با نظام حاکم ایران هدف اولشان است . من با درستی یا نادرستی هدف آنها کاری ندارم . ولی به نظر من در این مورد اگر هدف عده ای نجات تنگه ی بلاغی است نباید در متن نامه ی آنها از نظام موجود در کشور به دیکتاتور و حکومت خودکامه یاد شود . این گروه که ردپای آنها در جایجای حوادث داخلی به چشم می خورد دغدغه ی آثار باستانی ایران را ندارند . آنها به فکر براندازی اند و اصلا" به این کاری ندارند که آیا اقدامشان تنگه ی بلاغی را به غرق شدن نزدیک می کند یا نه ؟ به واقع دغدغه شان نیست . صرفا" یک بهانه است تا اعلام موجودیت کنند . برایشان مهم نیست که هزینه ی انجام شده برای محبوب شدنشان نزدیک شدن تنگه بلاغی به غرق شدن است . نگران این نیستند که مسئولان امر جری تر می شوند . کلا" نگران نیستند . آنها از هر موضوعی هزینه می کنند... ششم- رحیم مشایی ریاست سازمان میراث فرهنگی معتقد است که آب گیری سد سیوند خطری را متوجه آثار باستانی تنگه بلاغی نمی کند . او افزوده است که برای جلوگیری از تاثیر رطوبت منطقه و تخریب تدریجی آرامگاه کورش کبیر بالاخره فکری می کنیم !؟ اینها سخنان فردی است که وظیفه ی حفظ و صیانت از آثار فرهنگی ما را دارد ! شاید در میان مقصرترین فرد همین آقا باشد که حتی حاضر نیست بار دیگر تقاضای به تاخیر افتادن آب گیری سد را بکند . چرا که به اعتقاد باستان شناسان ایرانی و خارجی به تازگی بخش های جدیدی از تنگه بلاغی هم کشف شده است که خود دریایی از تمدن پیشینیان ماست . رحیم مشایی اما معتقد است :" برای رطوبت منطقه پس از آب گیری سد که باعث تخریب آرامگاه کورش می شود فکری می کنیم . کاوش ها در تنگه ی بلاغی هم تمام شده است " . یا به عبارتی ایشان کاوش ها را تمام شده می داند . راستی آقای رحیم مشایی ! تا به حال فکر کرده اید که تاریخ از امثال شما چطور یاد می کند ؟ عهدنامه ی گلستان و ترکمنچای را که یادتان هست ؟ شما مسئولید . مسئول میراث یک ملت . عمق مسئولیتتان را درک کنید . هفتم- در کشور ما سالانه چقدر سرمایه به هدر می رود ؟ در ازای آنها چه چیزی به دست می آوریم ؟ یک معادله ی ساده . اگر سد سیوند را هرگز آب گیری نکنیم و تنگه ی بلاغی را کامل کاوش کنیم و منطقه را تبدیل به قطب گردشگری کنیم درآمدی ده ها برابر آب گیری سد کسب می شود . در این معادله فرض شده است که که آثار باستانی ما فقط ارزش جذب توریست دارند . باز هم عقل سلیم حکم به آب گیری نکردن سد سیوند می دهد . می شود کنار این سد نوشت : ما این سد را به خاطر حفظ نشانه های تمدن بشری آب گیری نکردیم . ایران همیشه این طور منزوی نیست . ایران همیشه تحریم نیست . روزگاری می شود که توریست ها دسته دسته از این خاک پاک دیدن می کنند و می توان درآمدزایی هنگفتی از توریسم کرد . روزگاری می شود که آیندگان ما را شماتت می کنند . چرا که به فکر حفظ میراثمان نبودیم . به فکر آیندگان باشیم... هشتم- اما من و تو ...حکایت غریبیه ...می تونیم بعد از خوندن این مطلب لبخند بزنیم و بگیم :"نون نداریم بخوریم . پس فردا جنگ می شه . بیکاری ها !" . می تونیم نگاه غمناکی به صفحه ی مونیتور بندازیم و بگیم :"آخی . چه بد می شه ها . نامردا " این جوری بار مسئولیت و عذاب وجدانمون کم می شه . می تونیم مراتب تاسف خودمون از این موضوع رو تو قسمت نظرها بیاریم و این جوری نشون بدیم که دغدغه هم داریم . ولی من می گم می تونیم گریه کنیم . اگه کسی این مطلبو بخونه مگه می شه بغض نکنه ؟ مگه می شه از ته دل آه نکشه . یکی بگه از ما چه کاری بر می آد ؟ اعتراض ؟ تحصن ؟ تجمع ؟ نامه اعتراض آمیز ؟ نهم- می گن نسل ما از این دغدغه ها نداره . یه سریمون(بعضا" از نوع شریفی) ساعت ها واسه ۰.۵ نمره نا قابل روزها فکر می کنیم . یه سریمون ساعت ها ایران زمین و جردن رو بالا پایین می کنیم . یه سریمون کلا" دپ زدیم و خوشحالیم ... بین تمام کسایی که فعالانه سر این قضیه وایسادن و از کار و زندگیشون زدن چند تاشون نسل سومی هستن ؟ کاش یه بار بتونیم ثابت کنیم که آرمان داریم . دغدغه داریم . ایرانی هستیم . یه کاری بکنیم ... دهم- آب ما را خواهد برد ؟ + نوشته شده توسط abs در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت
2:0 |
کاریکاتوری زیبا از بزرگمهر حسین پور کاریکاتوریست توانای کشورمان .
+ نوشته شده توسط abs در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت
12:13 |
۱. اینجا ایران است . ساعت ۱۱ شب است . سریال نرگس در حال پخش است . خیابان ها به خاطر دیدین این سریال خلوت شده . زن سابق شوهر نرگس کشته شده . خواهر نرگس که باردار است گم شده . از شوهر خواهر نرگس خبری نیست . شوهر نرگس به اتهام قتل دستگیر شده . اوضاع سریال پیچ در پیچه و طبق عادت مالوف سریال های ایرانی کارگردان با تلاش و کوشش چشمگیری در حال آب بستن به سریال است.وسط این گیرودار ناگهان... به ما یادآوری می شود که انرژی هسته ای حق مسلم ماست . بدین صورت که دولتمردان غیور ما که می بینن این سریال انقدر طرفدار داره تصمیم می گیرن سکانس بسیار استراتژیکی رو بعد ۴ ماه به سریالی اضافه کنن که ماه ها قبل بسته شده و برای پخش به صدا و سیما فرستاده شده . ولی آنگاه که پای مصالح ملی به میان بیاد همه چی قابل حل شدنه . و این سکانس به سریال اضافه می شه . طی این سکانس حساس به یکی از شخصیت های فیلم یادآوری می شه که انرژی هسته ای سوخت پاکیه آلودگی نداره و حق مسلم ماست . باز جای شکرش باقیه که این شخصیت تو این سریال کاری مربوط به گاز(نوعی انرژی سوختی!!!) داره . وگرنه به خاطر مصالح ملی آقای گازرانی رو به شقایق خانوم پیوند می دادند . بعد این سکانس حساس که به طرز هنرمندانه ای وسط سریال گنجانده شده بود سریال به روند عادی خود بر می گرده . و غریو غرورآسای "انرژی هسته ای حق مسلم ماست " از کوی و برزن به گوش رسید .البته من اصلا" نمی خوام به کارگردان سریال یا تهیه کننده گیر بدم. چون بعید می دونم اونا اصلا" خبردار شده باشن . اگر هم خبردار شدن لابد خبردارشون کردن!!! در همین راستا (کدوم راستا واقعا"؟) بنده (منو میگی؟) چند پیشنهاد برای احقاق این حق قانونی دولت(ببخشید ملت) دارم بدین شرح : الف- به بازیکنان فوتبال آموزش داده شود که بعد از به ثمر رساندن گل پیراهن خود را از تنشون بیرون بیارن (فکر بد نکنین اونا زیر پیراهنشون یک لباس دارن) . روی لباس با خط قرمز جیگری نوشته شده : "تا خون در رگ ماست انرژی هسته ای حق مسلم ماست" حق با شماست .همزمان دوربین روی صورت بازیکن زوم می کنه . در های غلطانی که به خاطر انرژی هسته ای از چشمان بازیکن جاری می شه دل مردم رو میشکونه و بلندگوی ورزشگاه می گه :"این صدای مردم ایران است که حق مسلم خود را خواستارند.بشنوید:" و غریو دشمن شکن "انرژی هسته ای حق مسلم ماست " از ملت همیشه در صحنه به گوش می رسه . بازیکن مذکور کارت زرد می گیره . ولی در راه اهداف عالیه نظام (ببخشید مردم) این هزینه ای نیست . جهت عملیات شهادت طلبانه ی مذکور رضا عنایتی پیشنهاد می شود . چرا که هم چهره ی فوتوژنیکی داره . هم به این گونه حرکات ژانگولر عادت داره (چه بسا مهارت داره). ب - به هر خواننده ای که در مورد انرژی هسته ای آهنگ (نوعی اصوات که بشر با شنفتن آن قرش می گیره) بخواند و قصد در کردن نوار از خودش را داشته باشد مجور اعطا گردد و در راستای اهداف عالیه دولت مهرورز به وی مدال افتخار درجه دو اهدا شود . ج- هر کارخانه ای که عبارت آسمانی"انرژی هسته ای حق مسلم ماست" روی محصولاتش درج شود نه تنها تا ۵ سال از پرداختن مالیات معاف شود بلکه "چاکرش هم هستیم و همه جوره از خجالتش در می آیم.". د- نظر به استقبال گسترده از انرژی هسته ای در میادین بزرگ شهر صبح ها از ساعت ۶ تا ۸ دولت مهرورز اقدام به سرو کیک زرد همراه با شیرموز (به خاطر رنگ زرد مقدسش) به صورت رایگان کند . بدیهیست شیرینی فروشی هایی که اقدام به پخت این نوع کیک کنند از پرداخت هر گونه عوارض معاف شوند. ه- به کلیه جوایز بانک های دولتی ۲۵۰ گرم اورانیوم ضمیمه شود . با این کار ضمن اضافه شدن فرهنگ انرژی هسته ای اورانیوم خون مردم هم از خط فقر بالاتر می رود . ۲. اینجا ایران است . یک هواپیما حامل حدود ۱۵۰ مسافر به دلیل نقص در لاستیک هنگام حرکت روی باند فرودگاه از باند خارج می شود . ۲۸ نفر فوت می کنند . اخبار ساعت ۱۰ شبکه۳: گوینده ی خبر سانحه را اعلام می کند و با خوشحالی می گوید:" که نیروهای امداد موفق به نجات ۱۲۰ نفر شده اند ." علم ریاضی به ما می گوید که فقط ٪۲۰ تلفات داشته ایم . ما در حال صحبت راجع به انسانیم . اینجا ایران است... ۳. وقتی که خوشحالی بلند نخند تا غم بیدار نشه و وقتی غمگینی بلند گریه نکن مبادا که شادی ناامید بشه . من و تو کم بودیم . گفتنی ها کم نیست... ۴. موارد ۱ و ۲ دو روز پشت سر هم اتفاق افتاد . پی نوشت : نمی دونم این مطلب طنزه ...ولی وقتی داشتم می نوشتم لبخند رو لبم نبود . زهرخند بود . ۲۸ تا از هموطنامون نه ۲۸ تا انسان ۲۸ تا همنوع فوت کردند . به خدا ما همه انسانیم
+ نوشته شده توسط abs در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت
23:53 |
اول- ساخت سد سیوند در سال ١٣٧١ در تنگه بلاغی و روی رودخانه پلوار آغاز شد. این سد در یكصد كیلومتری شمال شیراز و پنجاه كیلومتری تخت جمشید احداث شد . سد سیوند در منطقهای قرار دارد كه فاصله دهانه اصلی آن تا آثار و سازههای اصلی محوطه پاسارگاد حدود ١٧ كیلومتر و فاصله خط پایان آبگیری دریاچه تا سازههای اصلی و آرامگاه كوروش حدود ٩ كیلومتر است. پیشبینی می شد با آغاز آبگیری سد سیوند، دستكم هشت كیلومتر از تنگه بلاغی همراه با آثار درون آن زیر آب رود. این در حالی است كه در فصل بهار و با آغاز سیلابهای بهاری دشت بلاغی، آثار بیشتری تهدید خواهند شد. بر اساس نظر كارشناسان ، پس از آبگیری سد سیوند تعدادی از تپههای باستانی پیش از تاریخ، كورههای ذوب فلز، غار و سكونتگاههای پیش از تاریخ، دو قبرستان بزرگ مربوط به اشكانیان، چهار كیلومتر سنگچین شاهی، هفت كیلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشكانی، گورهای سنگی مربوط به دوران فرمانروایان فارس (خرقهداران)، دو قسمت از جوی سنگی و راه شاهی در شرق تنگه بلاغی و شش قسمت از راه شاهی در غرب این تنگه زیر آب می رفت ..(نقل با تلخیص از میهن شماره 90 -شهریور - سید افشین امیرشاهی).
دوم- اعلام خبر آبگیری سد سیوند تا پایان امسال، بسیاری از ایرانیان و حتی جهانیان را نگران كرده است. اما این مسأله هیچ نگرانی را در سید حسین مرعشی رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به وجود نیاورد. چرا كه رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی عقیده داشت كه نمیتوان سدسازی را كه لازمه تمدن امروز و فردای ایران است، فدای حفظ آثار تاریخی كرد. بنابر این طبیعی است كه در دوران ریاست مرعشی بر سازمان مهم میراث فرهنگی و گردشگری، اقدام مناسبی در جهت حفظ و حراست از آثار منحصر به فرد محوطه بلاغی و دشت پاسارگاد صورت نگیرد. مرعشی در دوران ریاست خود بر سازمان میراث فرهنگی، براین عقیده پای فشرد كه كلیه دورههای ایران، محل زندگی مردم قدیم و دورههایی است كه آثار تمدن كهن در آنها وجود داشته است. چون تمدن ایران ٩ هزار سال جریان داشته و این نشان میدهد كه تمدنهای جدید روی تمدنهای قدیمی بنا شدهاند. بنابر اظهارات مرعشی به خبرگزاری ایلنا، نمیتوان انتظار داشت مرعشی در مدت یك سال و اندی كه در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود كار ویژهای برای حفاظت از آثار تنگه بلاغی انجام داده باشد. همچنان كه وقتی كلنگ ساخت سد سیوند در سال ٧١ بر زمین زده شد، سید محمد بهشتی هم كه در آن زمان رئیس سازمان میراث فرهنگی بود، از كنار این مسأله به راحتی گذشت و او هم كار چشمگیری نكرد. چرا كه گفته میشود مقامات سدساز پیش از آغاز پروژه ساخت سد سیوند طی نامهای به سازمان میراث فرهنگی، نظر این سازمان را در باره آغاز عملیات عمرانی برای ساخت سد خواسته بودند. اما ظاهراً پرسش آنها بدون پاسخ ماند و سكوت نیز علامت رضایت است! البته محمد حسن طالبیان به كمك سید محمد بهشتی میآید و توضیح میدهد: «حدود ١٠ سال پیش نامهای به اداره كل میراث استان فارس نوشته میشود. با توجه به گستردگی محوطههای باستانی در ایران، طبیعی است كه شناخت كاملی از همه این محوطهها وجود نداشته باشد. شاید حدود ٢٠ تا ٢٥ درصد آثار تاریخی و محوطههای باستانی ایران را بشناسیم. از طرفی قانونی وجود دارد كه براساس آن اگر دستگاهها هنگام عملیات عمرانی به آثار باستانی برخورد كنند، میبایست ادامه عملیات عمرانی را متوقف كنند. اگر پاسخ دادن به نامه آنها مدتی طول كشیده است، به این معنی نیست كه آنها حق انجام عملیات عمرانی را در آن منطقه داشتهاند.»..(نقل با تلخیص از میهن شماره 90 - شهریور - سید افشین امیرشاهی) سوم- کورش کبیر . او که هزاران سال پیش منشور حقوق بشر را نوشت: منشور کورش کبیر (اولین اعلامیه حقوق بشر) اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند . من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد ، من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرٿ برساند ، من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، یک توضیح : عکس های زیر آب رفتن تزیینی و مونتاژ است!!!
چهارم- در همین راستا پیشنهاد دلسوزانه ی یک شهروند به میراث فرهنگی را بخوانید . پنجم- خب ...به سلامتی آب گیری سد سیوند هم شروع شد . حالا می تونیم به مثابه ی ضرب المثل" کی بود کی بود من نبودم! " به هم بپریم که تقصیر کی بوده و بعدش این غلیان روحی رو نسبت بدیم به ملی گرایی و وطن پرستیمون و احساس آرامش کنیم . بعدشم که به افتخار این همه "عشق وطن بودن" واسه خودمون چایی درست کنیم بخوریم (در موارد با کلاس تر قهوه ی تلخ شدیدا" توصیه می شود.). تا مورد بعدی چی باشه... ششم- شاید دم دست ترین متهم سازمان میراث فرهنگی و جهانگردی(حالا اینکه این دو سازمان میراث فرهنگی و جهانگردی چرا و طبق چه استدلالی با هم ادغام شدن رو از پرتغال فروش محلتون بپرسین!) باشد . چرا که به استعلام مدیران پروژه ی سد سازی جوابی ندادند . ولی آیا ما باید از چنین مدیرانی انتظار پاسخ گویی داشته باشیم؟وضع اسف بار تخت جمشید که تا چند سال دیگر زیر انبوهی از زباله مدفون می شود(یکی از آگاهان همین الآن به من اطلاع دادند که :" اوهوی اخوی . تو می دونی ارتفاع این ستون های ترویج دهنده ی فساد و فحشا و شاهنشاه و ...چند ده متره ؟ عمرا"به این زودی زیر زباله نمیره ... بی خودی نشر اکاذیب نکن") .اصولا" با این بازخوردها این فکر به ذهن خطور می کنه که اینها دوست دارن آثار باستانی رو نابود کنن . فقط می ترسن با دینامیت و تانک وارد بشن . پیش خودشون می گن که خودش به مرور زمان نابود می شه . وگرنه برای حفظ ظاهر حداقل تخت جمشید رو در مییافتند . ولی نه باید هرگونه مظاهر شاهنشاهی پاک بشه. ادامه ی جریانی که در روزگاری نه چندان دور می خواستن مجسمه فردوسی رو به جرم نوشتن شاهنامه پایین بیارن. همونان . فقط تن پوش عوض شده... جهت اطلاع فقط از وضعیت تخت جمشید کافیه یه نگاهی به لینک شماره ۴ همین نوشته بکنید . چیزی نگویم بهتر است... هفتم- البته نا گفته نمونه نقش ما بلاگر ها(کلا" اهالی وب) بسی مهم است . نظر به استقبال امت همیشه در صحنه وبلاگ نویس ما به این نتیجه رسیدیم که خب خلیج فارس رو که دوباره خلیج فارس کردیم . بسه دیگه . ما به اندازه ی کافی وطن پرستی نشون دادیم و پیمانه ی وطن پرستیمون پره پره . جون حاجی بسه ...تکراری شد ...یه بار آدمو جو می گیره ...صد بار که نمیگیره ...دههههه...بذار بره زیر آب اون وقت مرثیه می خونیم ...جو می ده اساسی...(به کسی بر نخوره من بیشتر منظورم خودمه ...حالا اگه برخورد هم زیر سبیلی رد کنید دیگه...) آری اینگونه بود که روزشمار آب گیری سد شروع شد ...و حالا ماییم و مرثیه ای که نا سروده ماند...آری این چنین کنند بزرگان... هشتم- این دفعه البته اصلا" دولت مهرورز مقصر نیست . بیش از ٪۹۰ پروژه در گذشته انجام شده بود و انتظاری هم نمی رفت که دولت آب گیری سد رو برای همیشه متوقف کنه . شخصی می گفت :" چه زیبا می شه اگه این سد رو در این مرحله متوقف کنن و منطقه رو تبدیل به منطقه ی توریستی کنن و بزنن سر در سد که ما این سد رو با این همه هزینه به خاطر حفظ آثار باستانیمون متوقف کردیم و آب گیری نکردیم و ....و...و...و...و در نهایت شاهزاده خانوم و پادشاه سالیان دراز به خوبی و خوشی زندگی کنند.."تو دلم گفتم :"دل خوش سیری چند؟" نهم- در شهر خبری نیست...
+ نوشته شده توسط abs در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت
2:26 |
۱. "دیش ها را جمع می کنیم ، ماهواره به زودی در ایران شبکه ای می شود ." سعید ابوطالب عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی این خبر را در حالی اعلام کرد که در دوهفته ی اخیر طرح جمع آوری ماهواره بخشی از شهر ها و محله هل آغاز شده است . در این مدت ماموران نیروی انتظامی به خانه های مردم در برخی از مجتمع های مسکونی رفتند و دیش های ماهواره را از پشت بام ها به خیابان ها ریختند.این نماینده ی مجلس در پاسخ به سوال خبرنگار شرق مبنی بر اینکه آیا تمام کانالهای ماهواره در اختیار مردم قرار می گیرد ، گفت :"قطعا" کانالهای غیر اخلاقی و کانالهایی که ممنوعیت سیاسی دارند فیلتر خواهند شد ."محمد تورنگ رئیس مرکز اطلاع رسانی پلیس به خبرنگار شرق گفت :"امروزه ماهواره ها اثرات سویی بر افراد خصوصا" جوانان و نوجوانان دارد . پلیس به عنوان مشاوری امین به مردم تذکر می دهدکه پیش از وقوع حادثه مردم خودشان ماهواره ها را جمع آوری کنند ." (نقل از روزنامه ی شرق) ۲. ۱۹۸۴-جورج اورول-اونجا که در اتوپیای اورول تله اسکرین ها تنها وسیله ارتباطی سمعی بصری با مردم بودند . حالا سعید ابوطالب با افتخار دم از طرحی می زنه که آشکارا توهین به شعور فردی آدم هاست . شوخی شوخی تلویزیون های ما تبدیل می شن به تله اسکرین های ۱۹۸۴ . زمان قرن ۲۱ . جالبه ... ۳. این چه جور قانونیه که با ابتدایی ترین حقوق انسانی (حق دانستن ، حق انتخاب) در تناقض آشکاره ؟ قانونی که مستقیما" حریم خصوصی مردم رو زیر سوال می بره . قانونی که به طور خلاصه شده می گه : "ما به شما می گیم که چی ببینید . شما خودتون نمی فهمین . ما تعیین می کنیم چی خوبه و چی بد واستون . " ۴. نکته ی خنده دار مساله طریقه ی یافتن قانون شکنان است . اگه دیش شما(این علمک های شیطان) از بیرون ساختمان معلوم باشه یا شاکی خصوصی داشته باشید ، علمک شما ساقط می شود . لذا اگه جلوی علمک فوق الذکر مسدود شه و تو دید نباشه مساله از بیخ و بن حل شده و اینجوری فرهنگ هم از دست نمیره و انسانیت هم سر جاشه . به همین خوشمزگی. ۵. نظر به مضحک بودن بیش از حد این قانون و نداشتن قابلیت اجرایی بعیده که این قانون اجرا بشه . یعنی امیدوارم که نشه ... ۶. اگه اینترنت رو فیلتر اساسی بکنن و ماهواره ها هم جمع بشه واقعا" می تونیم یه بایکوت خبری رو تجربه کنیم ...چیزی که تصورشم محاله . ولی گویا در ۱۹۸۴ محال ها ممکن می شوند.... ۷. سرمقاله ی رورزنامه ی شرق در این باره جالبه... ۸. شبا که ما می خوابیم آقا پلیسه بیداره!!! ۹.ماهواره ها به تلویزیون می آیند ؟!!
+ نوشته شده توسط abs در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت
17:20 |
اول- نسل ما... نسل سوم ... نسل آرمانی ... نسل متبلورکننده ی آمال و آرزوهای دور و دراز قوم آریایی ... امید ایران و ایرانیان... نسل جوان ... نسل عصر جدید ... نسل عوض کننده ی معیارها...نسل تلاش. دوم- قرار بوده این جوری باشه . مثل محصولات ایران خودرو که قرار بوده ماشین در بیان ناغافل گاری در اومدن ...انقلاب شد . سالها گذشت و نسلی وارد کارزار شد که باعث شد ایران یکی از جوان ترین کشورهای جهان نام بگیره .حالا ایران منتظره که این نسل تلاش کنه و ایرانو بسازه... همه چیز آماده است برای پیشرفت این نسل ؟ معلومه که نه . جالبه قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم دارم جواب خودمو می دم .توجیه کردن...اینه رمز موفقیت های ما . این که سریع جبهه بگیرم و بگم آخه تو این وضع چی کار می تونستیم بکنیم و نکردیم ؟ با دو سه تا استدلال و مثال احساس پیروزی کنم . خودمو گول بزنم که ما نهایت تلاشمونو کردیم...ما نسل سوم . سوم- دانشگاه شریف . جایی که اکثر دانشجوهاش رویای سفر به اون ور آب و تحصیل رو دارن . به خودم این حقو نمی دم که بگم "چرا می رین؟چرا نمیمونین اینجا کشورتونه .شمایین که باید بسازینش ". شعار محضه ...انقدر تندی دیدند . انقدر ناملایمات دیدند . دیگه نمیتونن تحمل کنن . می رن . و برگشتی در کار نیست . کم تحمل شدیم ؟ حوصله ی تلاش نداریم؟کار آسونترو انجام می دیم ؟ فرارو ترجیح می دیم ؟ ما یه بار حق زندگی داریم ؟ نمی دونم ...شاید ... چهارم- اگه مورد قبلی جای فکر داشت این مورد تکلیفش روشنه و اصلا" خیال توجیه کردن ندارم . اخلاق ...چیزی که گمش کردیم ...می دونید تازگیها به چند مورد جالب برخوردم . اسمشو گذاشتم زاپاس پروری (البته همیشه بوده ولی نه به این شکل وسیع) . اینجوریه که طرف دوست پسر یا دوست دختر داره و در حالی که این رابطه داره به شکل طبیعی پیش میره دختره یا پسره به این فکر می افته که خب اگه طرف ما رو پیچوند چی؟(توجیه قشنگ) بدین منظور یه دو سه تایی زاپاس فراهم می کنه که هم تبدیل به احسن کرده باشه هم اگه با طرف حال نکرد سه سوت چنج کنه ...خیلی زیاده ...و هممون میگیم حق مسلم ماست ...زرنگی کردن میگیم بهش نه نامردی...ما توجیه می کنیم ...خیلی قشنگ...اخلاق مرده؟ نه کلا" وجود خارجی نداره... پنجم- جامعه ی ما بیماره. همه می دونیم . ولی ما هم به نوبه ی خودمون با آغوش باز سراغ بیماری رفتیم و پیمان یاری باهاش بستیم... ششم- می خواستم مفصل هر چی مورد تو ذهنمه بنویسم . ولی دستم نمیره به نوشتن . نمی دونم چرا.لعنت... هفتم- زین پس به جای واژه های مجعول و بی مسمای" نسل سوم ... نسل آرمانی ... نسل متبلورکننده ی آمال و آرزوهای دور و دراز قوم آریایی ... امید ایران و ایرانیان... نسل جوان ... نسل عصر جدید ... نسل عوض کننده ی معیارها...نسل تلاش" فریاد بزنیم : نسل سوخته
+ نوشته شده توسط abs در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت
14:50 |
۱.اشتباه نکنید !اینجا نه کافی شاپه نه سفره خانه سنتی . حتی زبانم لال اون جای بی ناموسی که نمی خوام اسمشو ببرم (کافی نت) هم نیست . اینجا آزمایشگاه پروژه های دانشجویی دانشکده ی مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریفه . (البته من برقی بودنو به شدت تکذیب می کنم و با صدای بلند اعلام می کنم یه مکانیکی غیور هستم) این عکسو از بلاگ محمد اکبرپور عزیز گرفتم . انشاالله تعالی که راضی باشه . ۲.مدير دفتر معارف دانشگاه آزاد اسلامي رودهن تفكيك جنسيتي را عامل پيشرفت دانشگاه مي داند. حجت الاسلام عبدي در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان اختلاط جنيسيتي در دانشگاه ها را مانع پيشرفت كشور و عامل انحطاط فكري دانشگاه دانست و در پاسخ به اينكه آيا اقداماتي هم در اين راستا صورت پذيرفته است ، گفت: چندي پيش طرحي مدون را كه پس از كارهاي كارشناسي تهيه شده بود به جاسبي، رييس دانشگاه ازاد اسلامي ارايه كرديم و وي نيز آن را پذيرفت و اجراي آن را منوط به پذيرش مسووليت طرح از سوي رييس دانشگاه كرد ، اما دكتر حسيني، رييس دانشگاه رودهن زير بار اين طرح نرفت. ۳.جواد آرین منش عضو فراکسیون اصول گرایان در گفت و گو با آفتاب گفت : اگر امکانات علمی و آموزشی اجازه دهد باید بین پسران و دختران در دانشگاه ها جداسازی صورت پذیرد. وی در گفت و گو با خبرنگار آفتاب در این باره تصریح کرد : اختلاطی که بین پسران و دختران در دانشگاه ها وجود دارد زمینه بسیاری از نارسایی ها را فراهم می کند . نماینده ی مشهد در این باره افزود : اگر این جداسازی ها انجام پذیرد بسیاری از مشکلات و نارسایی ها را حل می کند . ۴.طرح رئيس دانشگاه آزاد واحد نجف آباد مبني بر كانال زدن و جدا كردن ورودي دانشجويان دختر و پسر اين دانشگاه باعث تنش در اين دانشگاه شد. ۵.کور شم اگه این خبرا رو تحریف کرده باشم . ۶.در راستای سیاست های اصولی آزمون و خطا ، پروژه ی به دست فراموشی سپرده شده ی جداسازی جنسیتی (در بعضی اماکن) با قدرت داره پیگیری میشه ( تا کور شود هر آنکه نتواند دید!)جداسازی کافی نت ها(این مراکز اشاعه فساد و فحشا ) ، جداسازی بی رویه ی ! بوفه های دانشگاهی ، جداسازی ورودی های دانشگاه ها ، جداسازی کلاس های زبان(بعضی هاش البته ، بعضی ها هم کماکان به فعالیت خودشون به همون شکل بی ناموسی ادامه می دن) و ... از اقدامات اساسی در این راستا (کدوم راستا؟؟؟؟) بوده . ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ ۷.چند وقت پیش بحثی بود درباره ی ورود بانوان به استادیوم ها . در اینکه ورود به استادیوم ها حق مسلم خانوم هاست ، بحثی ندارم . ولی آیا شرایط فرهنگی افتضاح این روزها اجازه ی چنین کاری رو می داد؟ به نظرم مثل اینه که یه دیوارو کج رفته باشیم بالا و در بالاترین قسمت یه آجر سنگین بذاریم و دیوار می ریزه . با بسته شدن و تحت فشار قرار گرفتن تمام مراکزی که امید می رفت تمرینی باشن برای یه تعامل مناسب بین دختر و پسر عملا" صورت مساله(روابط دختر و پسر) واسه مدتی پاک شد . ولی این مشکل خودشو پنهان کرد و مثل کرم تو تن بیمار اجتماع شروع به رشد کرد . حالا مار خوش خط و خالی شده . تا جایی که وقتی قرار می شه ورود بانوان به استادیوم ها آزاد بشه دندونای زهرآگینشو نشون می ده .و ما حس می کنیم که واقعا" چنین کاری نشدنیه . ۸.دیواره کج رفته بالا . کسی شکی نداره . من می گم باید خرابش کرد و از نو ساخت . کاری که داره انجام می شه ادامه ی کج ساختن دیوارست . ۹.آخه واقعا" این جور جداسازی ها صرف نظر از تاثیرات درازمدت مخرب ، توهین به شعور نسل جوان نیست ؟ البته الآن مساله به غایت پیچیده شده و سخت به این آسونی! حل بشه ....
+ نوشته شده توسط abs در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت
4:35 |
اول-جنگ کثیفه . تحت هر شرایطی . جنگ اونجاییه که عواطف و انسانیت خودشونو پشت نقاب عقل قایم میکنن یا به عبارتی عقله اونارو به زور کنار می زنه . دوم-نمیدونم چرا عادت کردیم همه چیزو مطلق ببینیم . مثلا" اینکه حزب الله یا نائب امام زمانه یا یه گروهک تروریستی . مطلق... سعی می کنم منصف باشم . من با شکل گیریه حزب الله لبنان مشکلی ندارم . در جواب اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل بهتر بود که دولت لبنان دست به کار بشه که نشد .حزب الله تشکیل شد (کاری به حمایت کننده هاش ندارم) . ولی نباید می شد؟بعد ها از اهداف اولیش فاصله گرفت ... تا جایی که تو یک مهدکودک اسرائیلیی ها بمب گذاری کردن....و حالا... سوم-به چشم های این بچه(تو عکس) که نگاه می کنم غم رو میبینم . نوعی غرور پایمال شده . نگاهی پرسشگر که به کدامین گناه باید باهاش اینجوری رفتار بشه ....توروخدا نگین جنگ همینه و تلفات غیر نظامیا اجتناب ناپذیره... چهارم-کاری به دلیل شروع این جنگ ندارم که اجتناب ناپذیر بود و دیر یا زود پیش می اومد . ولی بحث عکس العمل اسرائیلی هاست . اونا دارن انسانیتو می کشن . واسشون فقط پیروزی بر حزب الله مساله نسیت .فراتر از این حرفاست . آخه همه جارو دارن به خاکو خون می کشن.. پنجم-می خوام بگم آیا اگه حرفای احمدی نژاد در مورد اسرائیل رو (بعضی حرفاشو البته) یکی غیر از احمدی نژاد تو یک فضایی غیر از فضای سیاسی می گفت باهاش اینجوری برخورد می کردیم ؟ ششم-حس می کنم اصولا" به جایی رسیدیم که تحت هیچ شرایطی ککمون نمیگزه . مثه خودم که شاید واسه رفع تکلیف یا آروم کردن این وجدان لعنتی این مطلبو می نویسو . نسل سوم آرمانی همینه؟شاید زیادیه توقعات .... هفتم-من از اسرائیل متنفرم . منو به کوته فکری متهم کنین . بگین که تحت تاثیر رسانه ها این تنفرو دارم . متهمم کنین به احساساتی بودن . ولی من کماکان از این قوم نژادپرست بیزارم . هشتم-سکوت سرشار از ناگفته هاست ... تبصره ۱(بعدا" اضافه شده!)- برادرم میگه : "حزب الله هرگز مهدکودک اسراییلی رو منفجر نکرده . این کار یه گروه تندرو فلسطینی بوده. سریعا اشتباه خودت رو تصحیح کن تا تو حافظه آدمای کمتری این اشتباه ثبت بشه." ولی من کماکان معتقدم حزب الله الآن کارهای تروریستی می کنه تا حدی و از اهداف اولیش فاصله گرفته .... تبصره۲(بعدا" اضافه شده!)-دوست عزیز سینا این لینک رو بهم معرفی کرد . راجع به جنگ...تصاویرش خیلی خیلی تکون دهندست . اگه قلبتون ضعیفه اکیدا" توصیه می کنم نبینید ...مرسی سینا جان. http://jerusalem.indymedia.org/news/2002/04/16916.php
+ نوشته شده توسط abs در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت
4:3 |
|
|