تبليغاتX
سینما پارادیسو

۱. ۲ سال پیش برادرم یادگاری کتابی بهم داد . اسمش فکر کنم بود "رمئو هنوز زنده است" مجموعه داستان های کوتاه بود . امشب یه دفعه یاد یکی از داستاناش افتادم که اتفاقا" هم نام کتاب بود . ولی هر چی گشتم کتابو پیدا نکردم . تو گوگل سرچ کردم . بعید می دونستم که این داستانو پیدا کنم تو نت . ولی در کمال تعجب دیدم چند بلاگر این داستانو بازگو کردن . من از وبلاگ بینایی این داستان قشنگ رو اینجا می آرم .خداوند خیر به تایپیست اصلی دهاد! (نویسنده خانم کریستینا تسومل است .)    

۲. رومئو سم درون  جام را سر کشیدو آب  دهانش را به بیرون ریخت و  آرام آرام همان طور که میخواست از حال رفت . ژولیت که از خواب  بیدار   شد چون جسد  رومئو  را  در  کنار خود  دید تاب نیاورد  و او خود را کشت. شاهزاده و خانواده های رومئو و ژولیت به سرعت به  طرف اتاق خواب آن دو دویدند.در آنجا  لاورنس ماجرای  ازدواج  پنهانی آن دو را برای خانواده هایشان تعریف کرد . در حالی که بزرگان مغرور  دو خانواده  از ملاک بر سر پیکر عزیزانشان با هم  ابراز هم  دردی میکردند ، رومئو که  بر اثر  سمی دروغین  فقط بیهوش شده بود، آرام آرام به هوش آمد.

     همه بهت زده به رومئو نگاه می کردند  که چگونه در  بستر مرگ ژولیت بر پیکر بی جان او گریه میکند . این صحنه آن چنان غم انگیز بود که هیچ کس نتوانست آن را تحمل کند و همهاز اتاق بیرون رفتند تا رومئو را  با  غمهایش  تنها بگذارند .  رومئو  نا باورانه فهمید که چطور  فکر  او  برای  رسیدن به آرامش   در  کنار  ژولیت شکست خورده و  چه اشتباه  وحشتناکی مرتکب شده است . وقتی که او جام را سر میکشید که خود  را  بکشد  ژولیت  زنده  بوده است .او به خاطر اشتباه رومئو جان خود را از دست داد.یاس و نا اميدی تمام  وجود  او  را  فرا گرفت . عشق او با بدنی خون آلود در آغوش او آرمیده و  قطره های خون و  بر  لباس رومئو  میچکید ،انگار که قاتلی بی رحم قربانی خود را در آغوشگرفته باشد.

     رومئو آهی کشید و گفت:"نه، مرگ همسرم گناه من نیست."وجدانش  او  را  آزار میداد ، تلاش میکرد گناه مرگ ژولیت را به  گردن کس دیگری بیندازد.به خود  می گفت  این گناه راهب لاورنس است . اگر ما با هم ازدواج نکرده بودیم ژولیت هرگز به این حال نمی افتاد که خودکشی کند.نه،این هم او را آرام نمی کرد . اصلا چرا  باید با  چنین  دختری آشنا می شدم تا این قدر زجر بکشم . در افکار آشفته خود  مهمانی  را به یاد آورد که در آن برای اولین بار عشق از دست رفته خود،ژولیت را را دیده بود.مرکوئیتو ،  این گناه مرکوئیتو است یا  بنوولیو  ،  اگر این دو  آن مهمانی را برگزار نکرده بودند  هرگز  رومئو  با  چنین  سرنوشت  شومی  رو  به  رو نمی شد. 

    شبانه روز را با همین حال پریشان در تنهایی سپری کرد.هیچ کس جرات نداشت وارد اتاق  شود . حال رومئو آن چنان آشفته بود که به هر کس که می خواست وارد اتاق شود دیوانه وار حمله می کرد.

    چرا من هم خودم را مانند ژولیت نکشم؟نه ،باید بفهمم چرا چنین بلایی بر سرم  آمده  است . پس از گذشت یک شبانه روز وحشتناک به این نتیجه رسید که این دست سرنوشت بود ، که او را این چنین خرد  کرده است.پس به آرامی و در عین حال عصبی از اتاق بیرون آمد و به سوی پدر خود رفت و او را  در  آغوش گرفت،پس به سوی پدر ژولیت رفت و او را نیز در آغوش گرفت.بعد از آن بر گونه تک تک حاضران بوسه زد و   با گام هایی بلند  دوباره به سوی بستر مرگ بازگشت و با قامتی استوار و نیرویی خارق العاده در اتاق  را به هم کوبید و بست.

     پس از آن،هرگز کسی او  را ندید  ولی  جای  پای او  به  هنگام  خداحافظی ، غمناک ترین شکوفه ها روییدند تا آذین دوستی نوپای خانواده های رومئو و ژولیت باشند.

پ.ن : از دوست بی معرفت عزیزی که این عکسو داد کمال تشکر رو دارم!

+ نوشته شده توسط abs در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 1:20 |
ماییم....

۱. اینجا ایران است . ساعت ۱۱ شب است . سریال نرگس در حال پخش است . خیابان ها به خاطر دیدین این سریال خلوت شده . زن سابق شوهر نرگس کشته شده . خواهر نرگس که باردار است گم شده . از شوهر خواهر نرگس خبری نیست . شوهر نرگس به اتهام قتل دستگیر شده . اوضاع سریال پیچ در پیچه و طبق عادت مالوف سریال های ایرانی کارگردان با تلاش و کوشش چشمگیری در حال آب بستن به سریال است.وسط این گیرودار ناگهان... به ما یادآوری می شود که انرژی هسته ای حق مسلم ماست . بدین صورت که دولتمردان غیور ما که می بینن این سریال انقدر طرفدار داره تصمیم می گیرن سکانس بسیار استراتژیکی رو بعد ۴ ماه به سریالی اضافه کنن که ماه ها قبل بسته شده و برای پخش به صدا و سیما فرستاده شده . ولی آنگاه که پای مصالح ملی به میان بیاد همه چی قابل حل شدنه . و این سکانس به سریال اضافه می شه . طی این سکانس حساس به یکی از شخصیت های فیلم یادآوری می شه که انرژی هسته ای سوخت پاکیه آلودگی نداره و حق مسلم ماست . باز جای شکرش باقیه که این شخصیت تو این سریال کاری مربوط به گاز(نوعی انرژی سوختی!!!) داره . وگرنه به خاطر مصالح ملی آقای گازرانی رو به شقایق خانوم پیوند می دادند . بعد این سکانس حساس که به طرز هنرمندانه ای وسط سریال گنجانده شده بود سریال به روند عادی خود بر می گرده . و غریو غرورآسای "انرژی هسته ای حق مسلم ماست " از کوی و برزن به گوش رسید .البته من اصلا" نمی خوام به کارگردان سریال یا تهیه کننده گیر بدم. چون بعید می دونم اونا اصلا" خبردار شده باشن . اگر هم خبردار شدن لابد خبردارشون کردن!!! در همین راستا (کدوم راستا واقعا"؟) بنده (منو میگی؟) چند پیشنهاد برای احقاق این حق قانونی دولت(ببخشید ملت) دارم بدین شرح :

الف- به بازیکنان فوتبال آموزش داده شود که بعد از به ثمر رساندن گل پیراهن خود را از تنشون بیرون بیارن (فکر بد نکنین اونا زیر پیراهنشون یک لباس دارن) . روی لباس با خط قرمز جیگری نوشته شده : "تا خون در رگ ماست   انرژی هسته ای حق مسلم ماست" حق با شماست .همزمان دوربین روی صورت بازیکن زوم می کنه . در های غلطانی که به خاطر انرژی هسته ای از چشمان بازیکن جاری می شه دل مردم رو میشکونه و بلندگوی ورزشگاه می گه :"این صدای مردم ایران است که حق مسلم خود را خواستارند.بشنوید:" و غریو دشمن شکن "انرژی هسته ای حق مسلم ماست " از ملت همیشه در صحنه به گوش می رسه . بازیکن مذکور کارت زرد می گیره . ولی در راه اهداف عالیه نظام (ببخشید مردم) این هزینه ای نیست . جهت عملیات شهادت طلبانه ی مذکور رضا عنایتی پیشنهاد می شود . چرا که هم چهره ی فوتوژنیکی داره . هم به این گونه حرکات ژانگولر عادت داره (چه بسا مهارت داره). 

ب - به هر خواننده ای که در مورد انرژی هسته ای آهنگ (نوعی اصوات که بشر با شنفتن آن قرش می گیره) بخواند و قصد در کردن نوار از خودش را داشته باشد مجور اعطا گردد و در راستای اهداف عالیه دولت مهرورز به وی مدال افتخار درجه دو اهدا شود .

ج- هر کارخانه ای که عبارت آسمانی"انرژی هسته ای حق مسلم ماست" روی محصولاتش درج شود نه تنها تا ۵ سال از پرداختن مالیات معاف شود بلکه "چاکرش هم هستیم و همه جوره از خجالتش در می آیم.".

د- نظر به استقبال گسترده از انرژی هسته ای در میادین بزرگ شهر صبح ها از ساعت ۶ تا ۸ دولت مهرورز اقدام به سرو کیک زرد همراه با شیرموز (به خاطر رنگ زرد مقدسش) به صورت رایگان کند . بدیهیست شیرینی فروشی هایی که اقدام به پخت این نوع کیک کنند از پرداخت هر گونه عوارض معاف شوند.

ه- به کلیه جوایز بانک های دولتی ۲۵۰ گرم اورانیوم ضمیمه شود . با این کار ضمن اضافه شدن فرهنگ انرژی هسته ای اورانیوم خون مردم هم از خط فقر بالاتر می رود .

 

۲. اینجا ایران است . یک هواپیما حامل حدود ۱۵۰ مسافر به دلیل نقص در لاستیک هنگام حرکت روی باند فرودگاه از باند خارج می شود . ۲۸ نفر فوت می کنند . اخبار ساعت ۱۰ شبکه۳: گوینده ی خبر سانحه را اعلام می کند و با خوشحالی می گوید:" که نیروهای امداد موفق به نجات ۱۲۰ نفر شده اند ." علم ریاضی به ما می گوید که فقط ٪۲۰ تلفات داشته ایم . ما در حال صحبت راجع به انسانیم . اینجا ایران است...

۳. وقتی که خوشحالی بلند نخند تا غم بیدار نشه و وقتی غمگینی بلند گریه نکن مبادا که شادی ناامید بشه . من و تو کم بودیم . گفتنی ها کم نیست...

۴. موارد ۱ و ۲ دو روز پشت سر هم اتفاق افتاد .

پی نوشت : نمی دونم این مطلب طنزه ...ولی وقتی داشتم می نوشتم لبخند رو لبم نبود . زهرخند بود . ۲۸ تا از هموطنامون نه ۲۸ تا انسان ۲۸ تا همنوع فوت کردند . به خدا ما همه انسانیم

 

+ نوشته شده توسط abs در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 23:53 |

آرامگاه کورش قبل از آب گیری سد

اول- ساخت سد سیوند در سال ١٣٧١ در تنگه بلاغی و روی رودخانه پلوار آغاز شد. این سد در یك‌صد كیلومتری شمال شیراز و پنجاه كیلومتری تخت جمشید احداث شد . سد سیوند در منطقه‌ای قرار دارد كه فاصله دهانه اصلی آن تا آثار و سازه‌های اصلی محوطه پاسارگاد حدود ١٧ كیلومتر و فاصله خط پایان آبگیری دریاچه تا سازه‌های اصلی و آرامگاه كوروش حدود ٩ كیلومتر است. پیش‌بینی می شد با آغاز آبگیری سد سیوند، دست‌كم هشت كیلومتر از تنگه بلاغی همراه با آثار درون آن زیر آب رود. این در حالی است كه در فصل بهار و با آغاز سیلاب‌های بهاری دشت بلاغی،‌ آثار بیشتری تهدید خواهند شد.

بر اساس نظر كارشناسان ، پس از آبگیری سد سیوند تعدادی از تپه‌های باستانی پیش از تاریخ، كوره‌های ذوب فلز، غار و سكونت‌گاههای پیش از تاریخ، دو قبرستان بزرگ مربوط به اشكانیان، چهار كیلومتر سنگ‌چین شاهی، هفت كیلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشكانی، گورهای سنگی مربوط به دوران فرمانروایان فارس (خرقه‌داران)، دو قسمت از جوی سنگی و راه شاهی در شرق تنگه بلاغی و شش قسمت از راه شاهی در غرب این تنگه زیر آب می رفت ..(نقل با تلخیص از میهن شماره 90 -شهریور - سید افشین امیرشاهی).  

 

دوم- اعلام خبر آبگیری سد سیوند تا پایان امسال، بسیاری از ایرانیان و حتی جهانیان را نگران كرده است. اما این مسأله هیچ نگرانی را در سید حسین مرعشی رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به وجود نیاورد. چرا كه رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی عقیده داشت كه نمی‌توان سدسازی را كه لازمه تمدن امروز و فردای ایران است، فدای حفظ آثار تاریخی كرد. بنابر این طبیعی است كه در دوران ریاست مرعشی بر سازمان مهم میراث فرهنگی و گردشگری، اقدام مناسبی در جهت حفظ و حراست از آثار منحصر به فرد محوطه بلاغی و دشت پاسارگاد صورت نگیرد. مرعشی در دوران ریاست خود بر سازمان میراث فرهنگی، براین عقیده پای فشرد كه كلیه دوره‌های ایران، محل زندگی مردم قدیم و دوره‌هایی است كه آثار تمدن كهن در آنها وجود داشته است. چون تمدن ایران ٩ هزار سال جریان داشته و این نشان می‌دهد كه تمدن‌های جدید روی تمدن‌های قدیمی بنا شده‌اند. بنابر اظهارات مرعشی به خبرگزاری ایلنا، نمی‌توان انتظار داشت مرعشی در مدت یك سال و اندی كه در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود كار ویژه‌ای برای حفاظت از آثار تنگه بلاغی انجام داده باشد. همچنان كه وقتی كلنگ ساخت سد سیوند در سال ٧١ بر زمین زده شد، سید محمد بهشتی هم كه در آن زمان رئیس سازمان میراث فرهنگی بود، از كنار این مسأله به راحتی گذشت و او هم كار چشمگیری نكرد. چرا كه گفته می‌شود مقامات سدساز پیش از آغاز پروژه ساخت سد سیوند طی نامه‌ای به سازمان میراث فرهنگی، نظر این سازمان را در باره آغاز عملیات عمرانی برای ساخت سد خواسته بودند. اما ظاهراً پرسش آنها بدون پاسخ ماند و سكوت نیز علامت رضایت است! البته محمد حسن طالبیان به كمك سید محمد بهشتی می‌آید و توضیح می‌دهد: «حدود ١٠ سال پیش نامه‌ای به اداره كل میراث استان فارس نوشته می‌شود. با توجه به گستردگی محوطه‌های باستانی در ایران، طبیعی است كه شناخت كاملی از همه این محوطه‌ها وجود نداشته باشد. شاید حدود ٢٠ تا ٢٥ درصد آثار تاریخی و محوطه‌های باستانی ایران را بشناسیم. از طرفی قانونی وجود دارد كه براساس آن اگر دستگاه‌ها هنگام عملیات عمرانی به آثار باستانی برخورد كنند، می‌بایست ادامه عملیات عمرانی را متوقف كنند. اگر پاسخ دادن به نامه آنها مدتی طول كشیده است، به این معنی نیست كه آنها حق انجام عملیات عمرانی را در آن منطقه داشته‌اند.»..(نقل با تلخیص از میهن شماره 90 - شهریور - سید افشین امیرشاهی)

 

سوم- کورش کبیر . او که هزاران سال پیش منشور حقوق بشر را نوشت: 

 

                                            منشور کورش کبیر

(اولین اعلامیه حقوق بشر)

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرٿت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرٿ نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرٿ برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك ٿرد از خانواده يا طايٿه اي مرتكب تقصير ميشود ، ٿقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

        یک توضیح : عکس های زیر آب رفتن تزیینی و مونتاژ است!!!

 

پس از آب گیری سد

 

پس از آب گیری

 

پس از آب گیری

 

چهارم- در همین راستا پیشنهاد دلسوزانه ی یک شهروند به میراث فرهنگی را بخوانید .

 

پنجم- خب ...به سلامتی آب گیری سد سیوند هم شروع شد . حالا می تونیم به مثابه ی ضرب المثل" کی بود کی بود من نبودم! " به هم بپریم که تقصیر کی بوده و بعدش این غلیان روحی رو نسبت بدیم به ملی گرایی و وطن پرستیمون و احساس آرامش کنیم . بعدشم که به افتخار این همه "عشق وطن بودن" واسه خودمون چایی درست کنیم بخوریم (در موارد با کلاس تر قهوه ی تلخ شدیدا" توصیه می شود.). تا مورد بعدی چی باشه...

 

ششم- شاید دم دست ترین متهم سازمان میراث فرهنگی و جهانگردی(حالا اینکه این دو سازمان میراث فرهنگی و جهانگردی چرا و طبق چه استدلالی با هم ادغام شدن رو از پرتغال فروش محلتون بپرسین!) باشد . چرا که به استعلام مدیران پروژه ی سد سازی جوابی ندادند . ولی آیا ما باید از چنین مدیرانی انتظار پاسخ گویی داشته باشیم؟وضع اسف بار تخت جمشید که تا چند سال دیگر زیر انبوهی از زباله مدفون می شود(یکی از آگاهان همین الآن به من اطلاع دادند که :" اوهوی اخوی . تو می دونی ارتفاع این ستون های ترویج دهنده ی فساد و فحشا و شاهنشاه و ...چند ده متره ؟ عمرا"به این زودی زیر زباله نمیره ... بی خودی نشر اکاذیب نکن") .اصولا" با این بازخوردها این فکر به ذهن خطور می کنه که اینها دوست دارن آثار باستانی رو نابود کنن . فقط می ترسن با دینامیت و تانک وارد بشن . پیش خودشون می گن که خودش به مرور زمان نابود می شه . وگرنه برای حفظ ظاهر حداقل تخت جمشید رو در مییافتند . ولی نه باید هرگونه مظاهر شاهنشاهی پاک بشه. ادامه ی جریانی که در روزگاری نه چندان دور می خواستن مجسمه فردوسی رو به جرم نوشتن شاهنامه پایین بیارن. همونان . فقط تن پوش عوض شده... جهت اطلاع فقط از وضعیت تخت جمشید کافیه یه نگاهی به لینک شماره ۴ همین نوشته بکنید . چیزی نگویم بهتر است...

 

هفتم- البته نا گفته نمونه نقش ما بلاگر ها(کلا" اهالی وب) بسی مهم است . نظر به استقبال امت همیشه در صحنه وبلاگ نویس ما به این نتیجه رسیدیم که خب خلیج فارس رو که دوباره خلیج فارس کردیم .  بسه دیگه . ما به اندازه ی کافی وطن پرستی نشون دادیم و پیمانه ی وطن پرستیمون پره پره . جون حاجی بسه ...تکراری شد ...یه بار  آدمو جو می گیره ...صد بار که نمیگیره ...دههههه...بذار بره زیر آب اون وقت مرثیه می خونیم ...جو می ده اساسی...(به کسی بر نخوره من بیشتر منظورم خودمه ...حالا اگه برخورد هم زیر سبیلی رد کنید دیگه...) آری اینگونه بود که روزشمار آب گیری سد شروع شد ...و حالا ماییم و مرثیه ای که نا سروده ماند...آری این چنین کنند بزرگان...

 

هشتم- این دفعه البته اصلا" دولت مهرورز مقصر نیست . بیش از ٪۹۰ پروژه در گذشته انجام شده  بود و انتظاری هم نمی رفت که دولت آب گیری سد رو برای همیشه متوقف کنه . شخصی می گفت :" چه زیبا می شه اگه این سد رو در این مرحله متوقف کنن و منطقه رو تبدیل به منطقه ی توریستی کنن و بزنن سر در سد که ما این سد رو با این همه هزینه به خاطر حفظ آثار باستانیمون متوقف کردیم و آب گیری نکردیم و ....و...و...و...و در نهایت شاهزاده خانوم و پادشاه سالیان دراز به خوبی و خوشی زندگی کنند.."تو دلم گفتم :"دل خوش سیری چند؟"

 

نهم- در شهر خبری نیست...

 

پی نوشت : بعد از نوشتن این مطالب دوستی خبر داد که عکس های زیر آب رفتن آرامگاه کورش مونتاژه . خیلی هامون می دونیم که آرامگاه کورش ۴۵ متر بالاتر از بالاترین ارتفاع آب سد سیونده . ولی وقتی دیدیم شوکه شدیم و اطلاعات قبلی پاک شد . من بعد اینکه فهمیدم این عکس ها مونتاژه حذفشون نکردم . چون فکر می کنم با آغاز آب گیری سد قسمتی از میراث باستانی ما نابود می شه و شاید آرامگاه کورش به این زودی زیر آب نره ولی فکر می کنم این عکس ها آینده رو نشون می ده . من که به شخصه از گرافیست مربوطه! تشکر می کنم ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط abs در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 2:26 |
۱.کاریکاتوری از بزرگمهر حسین پور ، کاریکاتوریست توانای کشورمان

۲.هفته نامه ی چهلچراغ ، شماره ۲۱۲

۳. مانا جات خیلی خالیه....خیلی...کاش می دونستم داری جواب چی رو می دی؟ جرم چی بوده؟؟؟مانا نیستانی و مهرداد قاسم فربه مرخصی ۱۰ روزه آمدند...

بزرگمهر حسین پور

پ . ن : این یکی البته گویا! کار بزرگمهر نیست!!! :

بدون شرح

+ نوشته شده توسط abs در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 1:21 |

اول- به نام پدر فیلم عجیبیه . برای اثبات این مدعا اگه فقط فیلنامه ی بکر و عجیب حاتمی کیا رو هم مد نظر قرار بدیم به نظر کافی می رسه . حاتمی کیا این بار با ملودرامی اجتماعی به سینمای جنگ باز می گردد...

دوم- یادداشت ابراهیم حاتمی کیا کارگردان به نام پدر :  

یا لطیف

" به نام پدر" قصد دارد در ردیف چهاردهم دوران فیلمسازیم بایستد. می گویم قصد دارد چرا که هنوز قد و قامت کامل آن برایم  تجلی عینی پیدا نکرده است.

بعد از نامرادیهای فیلم " موج مرده" گفته بودم دیگر از دنیای نسل جنگ فیلمی نخواهم ساخت ؛ ولی " به نام پدر"  نقض این ادعا ست. قطعا شما نیز همچون خودم دلیل می خواهید. صادقانه میگویم که هیچ جوابی جز انتظار پاسخ آن از درون فیلم " به نام پدر " ندارم. صبر کنیم تا " به نام پدر"  آماده شود. خدا کند جواب خردمندانه ای داشته باشد.

اما اجازه دهید یادی کنم از ناجی خودم در بدترین شرایط عمر کاریم.  درست در اوج فشار ، عصبیت ، ناامیدی، خشم ، بغض و بی راهی که خدا برای هیچ اهل ذوقی نصیب نکند" به نام پدر" مثل فانوس دریایی مرا از دریای پر تلاطم " به رنگ ارغوان" خارج کرد.           

اگر نبود " به نام پدر" من با آن حال شکسته ام به کدامین چاه پناه می بردم  و چه تناقضی است در این عالم هنر که تو از وضعیت پیش آمده برای یکی به دیگری پناه میبری و هیچ نوش دارویی به این اندازه توان شفا بخشی نداشت.

اجازه دهید آرزوهایم را برای" به نام پدر" در قالب دعا بگویم و شما آمین بگویید.

خدایا " به نام پدر" را تماشایی کن.

خدایا ما را شرمنده تماشاگران " به نام پدر" مکن.

خدایا " به نام پدر"  را در تماشاخانه های  کهنه و زوار دررفته وطنی ، باز هم قابل رویت کن.

خدایا " به نام پدر" را درسبد اقتصادی خانواده ایرانی جای بده.               

خدایا " به نام پدر"  را امانتدار خوبی برای جلوه هنرنمایی هنرمندان همراهش بفرما.

خدایا  "به نام پدر" را برای جوانان نوجویمان قابل بفرما.

                          حاتمی کیا- تیر 84   

 

سوم- درون مایه ی داستان مانند آژانس شیشه ای تفاوت نسل هاست ولی با نگرشی متفاوت . دختر مهندس شفیعی(رزمنده ی سابق) که دانشجوی باستان شناسیست در حین عملیات تجسس برای یافتن اشیای باستانی پایش روی مینی باقیمانده از زمان جنگ می رود که پدرش برای دفاع ازخاک ایران آن را روی تپه ی شاهد کاشته بود . این یک جمله خلاصه ایست از جریان فیلم . داستان فیلم در ۲۴ ساعت می گذرد . ۲۴ ساعت در خواب و بیداری ...

 

چهارم- یک پدر باید قطع شدن پای دخترش را ببیند . سبب مینی است که خود او کاشته است . در فیلم اشاره می شود به اینکه بعد از جنگ به او پیشنهاد شده که در خنثی ساختن مین در منطقه کمک کند (مهندس شفیعی منطقه را به خوبس می شناسد) و این همسر اوست که مخالفت می کند و می گوید تو وظیفه ی خودت را در قبال این خاک انجام داده ای . نتیجه این می شود که مادر دختر هم عذاب وجدانی مشابه دارد ...

 

پنجم- سکانس پایانی فیلم :خارجی-منطقه ی مین گذاری شده - روز : (دوربین یک شات از مین یابی می گیرد که تکان می خورد) . صدای بوق شنیده می شود . مین پیدا شده است . (دوربین دور می شود) عرق روی صورت مهندس شفیعی نشسته است . او لبخندی تلخ و رضایت بخش بر لب دارد . (دوربین دورتر می شود) ده ها نفر در گرمای طاقت فرسای جنوب مشغول کارمین یابی اند ....کات.

 

ششم- نسل جبهه و جنگ نسلی بودند که در بر هه ای از زمان (۸ سال) از ایران دفاع کردند . با پایان جنگ آیا کارشان تمام شده و خوش و خرم به خانه ها بر می گردند ؟ (اگر صدها هزار کشته ، جانباز و بسیار جنگ جویانی که پس از جنگ دچار مشکلات روحی شدند را مد نظر قرار ندهیم و باقی را بررسی کنیم) این خاک مهندس شفیعی را دوباره به پیکار خوانده است و جواب بی اعتنایی او را با قطع شدن پای تک فرزندش می دهد؟ اگر مهندس شفیعی بعد از جنگ به گروه خنثی کنندگان مین پیوسته بود حالا پای دخترش سالم بود . آیا این سوالی فلسفیست که بپرسیم " این عکس العمل قهری روزگار و این چرخ گردون است؟" حاتمی کیا این سوال را پیش روی بیننده قرار می دهد...

 

هفتم-  کلیدیترین لحظه ی فیلم شاید آنجا باشد که حبیبه روی تخت بیمارستان به پدرش می گوید :"پدر من و تو همسنگریم . من تو جنگ شما شرکت کردم" و بازی زیبای پرستویی(بازیگری از جنس موم) و بغض فروخورده ی او ... واقعیت اینه که نسل ما هم تو جنگ شرکت کرده ...چه بسیار نسل سومی هایی که پدر یا برادرشون تو جنگ شهید ، جانباز و رزمنده بوده اند (اگر نخواهیم لحظه های دلهره آور کودکی این نسل زیر آتش موشک های دشمن را به یاد بیاوریم). ولی ماجرای حبیبه حدیثی دیگر است . او اکنون همسنگر پدرش است . مینی که پدر برای دشمن کاشته است حالا دامان دخترش را می گیرد . پرستویی بغضش را می بلعد و می گوید :"نه دخترم..."

 

هشتم- نقطه ضعف فیلم به نظر من بحث کشف معدن توسط مهندس شفیعی و مقابله ی او با کسانیست که سعی در خوردن بیت المال دارند . حاتمی کیا در به نام پدر سعی کرده است تا گوشه ای از آلام و رنج هایی که این نسل هم اکنون به آن دچار می شوند و به واقع مظلوم واقع می شوند را مانند آژانس شیشه ای به تصویر بکشد. ولی آنجا که آدم بدهایی که دنبال مهندس شفیعی بودند به طرفت العینی از داستان کنار می روند ما همچنان دنبال یک حلقه ی گم شده ایم ....

 

نهم- حاتمی کیا ، این کارگردان ۴۵ ساله هر چند در به نام پدر به اوج آژانس شیشه ای باز نمی گردد ولی فرودی هم ندارد . کماکان او حاتمی کیاست...او که فکر می کند و فیلم می سازد ...

 

دهم- سایت فیلم به نام پدر را حتما" ببینید . سایت پر محتوا و زیباییست.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : وبلاگ علی عبدی توسط بلاگفا مسدود شد . هر چی می خوام چیزی در این باره بگم نمی تونم ...نمی دونم علی از سفر برگشته یا نه ...افسوس.

 

+ نوشته شده توسط abs در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 22:45 |