گاهي وقت ها
گاهي وقت ها دلو براي اينجا تنگ مي شه. . .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:38  توسط abs
|

اگر می شد با شستشوی روزانه به خدا رسید
بی درنگ چون نهنگی به اعماق آبها می رفتم ؛
اگر می شد با خوردن گیاه او را شناخت
شادمانه به سیمای بزغاله در می آمدم ؛
اگر ذکر نامش او را عیان می ساخت
تسبیحی با دانه های بیشمار اختیار می کردم ؛
اگر سجده در برابر تمثالهای سنگی عیانش می ساخت
فروتنانه کوهها را می ستودم ؛
اگر با نوشیدن شیر می شد او را آشامید
چه بسا گوساله ها و کودکان می شناختندش ؛
اگر با ترک همسر می شد خدا را فراخواند
آیا هزاران تن عقیم نمی شدند ؟
میرابای می داند که تنها راه یافتن آن یگانه
عشق است .
وسط یه بی راهه موندن گاهی خیلی ترسناکه . وقتی ترسناک تر می شه که بترسیم به جاده برگردیم . شک کنیم به همه چی .
گاهی می ترسیم از این که زود دیر بشه ...نمی دونم چقدر می ترسم . شاید هم نمی خوام بدونم...